تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5526

مساهمون:

ص٥٥٢٦
به ما داده نشده و قاطرها را برداشته عودت مىكنند .

شيخ - اختر خانم

اسم شيخ را اختر خانم گذاشته بودند و در چاله هم آقا ميل نكردند از لباس حقيقى خود به لباس عاريت خود درآيند . شب مانده بود و چاله‌ايها براى انتفاع كلى متعذر بودند كه اگر مال بدهيم ساعد الدوله ما را سياست مىكند . بالاخره به هزار زحمت و التماس از لله سى و هفت تومان پول سند گرفتند كه تا دستگرد مال بدهند . صبح چند تا قاطر تتمه را الاغ آورده بودند . مىگويند به قدرت خدا چنان هواى مساعدى شد كه ابدا سرما نديديم و اگر به غير آن بود و مثل ايام سابق يك نفر از ما جان به در نمىبرد . بچه‌ها همه لخت بودند ، خصوصا منى دختر حسنى و خسرو پسر سيما كه هيچ نداشتند . مادر على چادر شب و جاجيم پاره مىكند و به آنها مىپيچد . از گدوك در كمال راحتى نصف پياده نصف سواره مىگذرند و چاله‌ايها پس از گرفتن پول همت مىكنند و جمع مىشوند .

اسراى ساعد الدوله

در دستگرد زنها روى بامها جمع شده تماشاى اسراى ساعد الدوله را مىكردند . خيلى خنده كرده بودند ، حرفهاى مفت زده بودند كه بيشتر به زنها تأثير نموده بود و همه گريان‌تر شده بودند . دستگرديها هم از قضيهء پول چاله مسبوق [ بودند ] مبلغى هم آنها گرفته بودند تا به جاى الاغ چاله‌ايها الاغ داده بودند .

رفتار شيخ

روز ديگر قبل از ناهار وارد باغ و خانهء رفعت السلطان مىشوند . آنجا شيخ به لباس خود درآمده و منزل مىرود . مادر على مىگفت شيخ كمال ميل را به اين لباس داشت و متصل هم ترس را بهانه نموده توى اطاق ما بود . كم‌كم من فهميدم مولانا گلويش پيش نزهت گير كرده است و اين اطوارها را زيادتر براى دلربائى بيرون مىآورد . الحذر الحذر از جنس دو پا ، آن هم الموتى باشد . من اين شيخ را مثل اولاد خودم همراهى كردم و آنقدر محبت نمودم ، پول دادم ، خرج دادم ، همه‌چيز دادم ، دو بار پول عروسى دادم ، عروسى كردم اين هم نتيجهء خوبيها .