تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5523

مساهمون:

ص٥٥٢٣
مىزند و كاغذ مرا نشان مىدهد . چون مىبيند كار به نزاع و جدال مىكشد و احتمال هم مىدهند من نوشته باشم مىروند به زحمت زياد پولها را بيرون آورده با اسناد و نوشتجات و كتابها و جعبه تقديم مىكنند كه مال باباى شما را نخورده بوديم . آن‌وقت هرقدر تقى پيغام مىدهد كه خانم ، آقا شيخ ، اين اسناد را اقلا بدهيد من روانهء شهر كنم ، پول نزد شما باشد ، يا جناب شيخ قاطر سوارى را سوار شو پول و اسناد را خودت به شهر ببر ، نه خانم نه جناب مولانا اعتنا نمىكنند و مىگويند جاى آنها امن است . پس از فكر زياد مىآيند تختهء سقف اطاق بزرگ را بيرون مىآورند اسناد و جعبه‌ها و « مموار » هاى مرا با مال زينب را حتى به اصرار مال مادر على محمّد را كه بيچاره مقدارى اسباب و پول زرد در آن داشت گرفته در سقف مىگذارند با دو كيسهء بزرگ پول سفيد ، آن هم در حضور تمام كلفتها نه مخفى .

سومين يورش

جناب شيخ مجددا تخته‌ها را گذاشته تق‌تق ميخ‌كوب مىكند كه صداى آن تا بيرون هم مىرود . نزهت هم روز و شب پاى آن كشيك مىكشد و يقين مىكند از آن امن‌تر جائى نيست و احدى هم نمىداند . حضرات وارد گرمارود مىشوند و نمىگذارند كسى حركت كند . شب به سروقت تقى خان در سراج‌محله مىروند . تقى را بيدار و تهديد به قتل مىكنند . بعد مىگويند اگر جانت را مىخواهى با ما بيا قلعه و بگو در قلعه را باز كنند . او هم ناچار حركت مىكند . در قلعه شيخ بود . اديب الحكما و ميرزا جعفر خان و دو غلام حكومتى ، چند نفر هم آدم من با سه قبضهء تفنگ كه از شهر آورده بودند . در را مىكوبند مىروند پشت در . تقى اظهار مىدارد منم در را باز كنيد . مىروند اجازه بگيرند . ديگر اينجا راست و دروغ بسيار است . معلوم نشد كه چه مىشود كه در را باز مىكنند درحالى كه با پنج تفنگ و چند رولور و قلعه سخت . اگر فى الجمله مقاومتى شده بود هرگز نمىتوانستند داخل شوند . يك آخوند ، يك طبيب و يك ميرزا ( كه آن هم در اول طلبهء معمم بوده ) بهتر از اين كار انجام نمىدهند . ولى آقا و هفت هشت نفر وارد قلعه و اطاق مىشوند . شيخ فورا مىرود اندرون . اديب الحكما مىرود ممانعت كند چند قنداق تفنگ مىخورد . ميرزا جعفر خان ابدا مخالفت نكرده تسليم مىشود . مىگردند دنبال شيخ پيدا نمىكنند و حدس مىزنند فرار كرده است . همان شبانه ميرزا جعفر خان و نوكرها و غلامهاى حكومت را گرفته مىبرند گرمارود . بام و اطراف قلعه را مستحفظ مىگذارند . آن پنج قبضه تفنگ و رولورها هم نصيب اينها مىشود .