تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5522

مساهمون:

ص٥٥٢٢
ساعت انگشتر ، گل دستمال گردن و غيره و غيره ايضا در همين اطاق بود . اسناد از قباله‌جات و اجاره‌نامچه‌ها و تراز گوسفند ، مطالبات نقدى و جنسى سنواتى ، اسناد تخم و تقاوى در هفت كارتون ايضا در اين اطاق و گنجهء بيرون بود . هفت جلد « مموار » عزيز من هم در گنجهء بيرون بود .

پس از غارت اول و دوم

پس از غارت اول و دوم همه اينها را مادر على و زينب جمع‌آورى كرده بودند . جعبهء زيورآلات و پول خود زينب در اطاق خودش بود كه هيچ آنجا نرفته بودند . جعبهء نزهت توى صندوق او بود . وقتى كه باز مىكنند و رخوت را زير و رو مىكنند اين جعبه از نظر آنها محو مىشود و همان زير لباسها مىماند . جعبهء ملكه و روشنك را باز كرده هرچه بود مىبرند . فقط مداين الماس ملكه با يك چيزى كه به نظرشان خوب نيامده پيچيده شده بود پرت مىكنند توى اطاق كه مداين به در خورده و شكسته مىشود . دو روز بعد پيدا مىكنند .

مخفى ساختن پول

پس از همهمه و آمدن مجدد آنها سه شب زينب و مادرش زحمت مىكشند با كارد و ساطور يك محلى در توى انبار آذوقه براى پول سفيد حفر مىكنند و بدون اطلاع احدى نصف شب پول را آنجا برده دفن مىكنند و روى آن پياز و بعضى چيزها مىريزند . اسناد و جعبه را هم در يك بقچه گذاشته كه هر وقت بلائى نازل شد يا همراه ببرند يا به دست كسى بدهند . نزهت پس از عزيمت من و آمدن شيخ پروبال باز مىكند و مشغول دخالت در امر خانه مىشود . چون آنها سواد درستى نداشتند من به او كاغذ نوشته بودم . آن كاغذجات هم حربهء خوبى در دست او مىگردد .

اقدامات شيخ

شيخ هم در بيرون نفوذ تقى را كم نموده حتى پول هم كه مىآوردند اندرون تحويل نزهت مىكردند . خانم نفهم احمق به خيال پول و اسناد مىافتد و چرخ زينب را چنبر مىكند كه پول و كاغذجات چه شد كجاست . زينب هرقدر بهانه مىآورد ، عذر مىآورد و بالاخره مىگويد اينها دست من است به شما ربطى ندارد . من هر قسم باشد امانت كه به دست من داده شده نگاه مىدارم فايده نمىكند . زينب و مادرش را متهم به همراهى با مهدى مىكنند كه مىخواهى مال پدر مرا به مهدى بدهى و بعضى حرفهاى ناشايسته
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5522 | قهرمان ميرزا عين السلطنه