تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5521

مساهمون:

ص٥٥٢١

نه سال تمام

نه سال تمام چشم از طهران و خانه و زندگى مرتب ، پدر ، برادر ، خواهر ، خويش ، اقوام ، دوست ، رفيق پوشيدم . بالاى كوه به هزار مرارت ، هزار قسم سرد و گرم تملق ، چاپلوسى ، با آن همه زدوخورد جنگ نزاع سر كردم . يك خانه و اثاثيه ، نقدى ، جنسى ، مخلفه ، اسبى ، قاطرى ، ظرفى ، ظروفى تهيه نمودم ، با هزاران خون دل و صد هزاران زحمت و مشقت . همه را بردند و امشب يك گليم از خودم ندارم كه زير پايم افكنده باشم . يك پلاس ندارم رويم بيندازم . يك كاسه ندارم آب توى آن بخورم . واضح است مردن براى اين آدم بهتر از زندگى است . ديگر من چقدر زحمت بكشم تا به پايهء اول خود برسم . مگر انسان چقدر طاقت دارد ، چقدر عمر مىكند . با اين خيالات به رخت‌خواب رفتم كه هر تكه‌اش از يك‌جا و مال يك نفر بود . هى خيال كردم ، هى خيال كردم تا خوابم برد و كاش همانطور خواب ابدى مىرفتم و از اين محنت خلاص مىشدم .

خيالات ساعد الدوله

سه‌شنبه نهم جمادى الاولى - مجملى از قضيهء ورود دفعهء سيم كسان ساعد الدوله به رياست ولى آقا كلانى و حركت بچه‌ها نوشته مىشود . چند روز بود در الموت شهرت داشت كه ساعد الدوله در خيال فرستادن آدم و ضبط كليهء الموت است . حتى اين خبر را ميرزا حسين كه قبل از حركت من تنكابون براى تجارت به شركت من رفته بود پيغام نموده و ملا محيط كه پس از من رفته بود نوشته بود . ميرزا جعفر خان مكرر به شهر اطلاع داده بود يك كمكى از ژاندارم [ تقاضا ] بكنيد . حكومت اقدامى نكرده بود تا آقاى اديب الحكما وارد مىشود و حضرات را اطمينان مىدهد كه با آمدن من چنين كارى نخواهد شد . شيخ ابراهيم به مناسباتى كه بعدها كشف شد تقى خان را مخالف عقايد خود تصور مىكند ، نزهت دختر من هم والدهء على محمّد و زينب را . اين اختلاف بين بيرون و اندرون و معيت شيخ با نزهت كار مرا خراب اندر خراب كرد . من كه نمىدانستم چه واقعه برايم پيش خواهد آمد همه‌چيزم مثل سابق كه به شهر مىرفتم سر جاى خودش بود و معمولا آن اطاق و آن اشياء دست زنم . دختر من دخالتى نداشت . پول قريب چهار هزار تومان سفيد در كيسه‌ها و توى برج جنب اطاق خودم بود كه در اين برج رخت و لباس خودم و زينب هم بود . مقدارى پول زرد كه گويا از هزار متجاوز بود ؛ دوازده هزار منات كاغذى ( كه خوب شد بردند از بس مرا صدمه زد ) و دويست تومان اسكناس ايران در جعبه . توى اطاق خودم مقدارى خرت‌وخورد مثل