تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5519

مساهمون:

ص٥٥١٩
طاقچه گذاشت . گرم و خشك كه شديم به سراغ شيشه رفتيم . مسيو برخاست ممانعت كند ما فورا رو به جعبه آورديم . آمد سراغ جعبه ، سمت شيشه‌ها رفتيم . مستأصل شد . پوستين هم سنگين بود و متصل اين طرف آن طرف مىافتاد . بالاخره عجز آمد و گفت بخوريد . اما من بايد تا رشت بروم رحم كنيد . رضا خان كيسه و چپقى درآورد و مقدارى چرس چاق كرد و كشيد . به من تعارف كرد من يك پك كوچكى زده به مسيو تعارف كردم امتناع كرد . اصرار كرديم ناچار شد كشيد . باز اصرار كرديم و رضا خان با دست خودش به لب او گذاشت چند پك مشديانه زد و گفت اين سينهء مرا سوزاند ، چه دارد . گفته شد هيچ . رئيس تلگرافخانه از آن چرسيهاى باب اول بود . دور مسيو را گرفتند و تا وقت شام چهار چپق چرس دادند كشيد . رم و عرق هم خورده بود مست شد . با پوستين بناى رقص را گذاشت و ياد خانم سفير و زن مسيو مينو رئيس تلگراف افتاد . مىگفت سفير از دست ضعيفه خودش را كشت . خانم خوشگل بود و او را نمىخواست . . . وقتى كه سفير را دفن كردند سنگ مزارى براى او درست كرد به‌قدر دو خروار . رفتيم روى قبر گذاشتيم . من گفتم خانم مطمئن باش كه ديگر از زير اين سنگ نمىتواند بيرون بيايد . برو هر كارى ميل دارى بكن . شام خورديم و مسيو در همان پوستين غش كرد ، درحالىكه از شيرينى و رم و كنياك چيزى باقى نمانده بود .

ورود به قزوين

يكشنبه هفتم - صبح برخاستيم . . . بعد از صرف چايى رفتيم سراغ اتومبيل . مدتها توپ مسلسل آن صدا كرد تا راه افتاد . آفتاب شد و گرم . چهار ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . مسيو هتل رفت با جعبهء خالى كه آن هم با پوستين در آن آفتاب گرم يك بارى برايش شده بود . دم هتل وداع و عذرخواهى كرديم . دم دواخانهء اسعد الحكما ايستادم عباس پسرش بيرون آمد گفت در « سوخته چنار » براى شما خانه گرفته‌اند . محمّد على خان و على را با اسبابها آنجا فرستادم . خودم درشكه گرفته باغ رفعت السلطان . عباس مىگفت احدى الموت نرفته و آدمهاى ساعد الدوله به رياست ولى آقا برادرزادهء جلال آتش روشن نموده‌اند « 1 » . رفتم باغ همشيره نبود ، رفعت السلطان بود . گفت
هامش
( 1 ) - ولى آقا همان ولى خواجوى است كه بعدها جزو پنجاه و سه نفر كمونيست به زندان افتاد و در شهريور 1320 از زندان آزاد شد . او را در 1337 در قزوين ديدم . از تاريخ درگذشت او اطلاعى ندارم . ( مسعود سالور )