تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5518

مساهمون:

ص٥٥١٨
خلخال ظفر السلطنه و چند نفر طلبهء گيلك كه از قم مراجعت مىكردند . با يك نفر فرنگى كه يك پوستين ناقلائى پوشيده بود بودند .

همسفر ايطاليائى

اين فرنگى فارسى مىدانست و بسيار شوخ بود . سربه‌سر همه مىگذاشت و همه را مىخنداند . من از اصل و نسب او جويا شدم . معلوم شد اهل ايطاليا و شهر رم است . نوكر سفير آنجا بود كه خودش را سال قبل كشته است . اينك به رشت مىرود كه بعد از باز شدن راه به وطن خود برود . اين پوستين را در اينجا براى گرمى و در ايطاليا براى تماشا پوشيده كه ميان خيابانهاى رم حركت كند . هركس به او گفت مسيو پوستين ، او در جواب مىگفت هفت تومان و سه قران خريده‌ام . كم‌كم سر شوخى با او باز شد . درست مثل ايرانيها فحش مىداد ، هرزه‌گوئى مىكرد . از زن و مرد صحبت مىداشت كه گويا در ايران فقط همينها را آموخته سوغات به رم مىبرد . يك شيشه رم و يك شيشه عرق ، دو تا شيشه شراب ، نصف بطر كنياك با مقدارى نانهاى شيرينى و شيرينيهاى خوب هم در جعبه داشت كه به غير عادت ايرانيها متصل روبه‌روى ما مىخورد و ذره‌اى تعارف نمىكرد . ما برعكس به رسم خودمان هركدام از غذاى خود چه به او و چه به همديگر داديم و او تعجب مىكرد . ليكن دو لپى مىخورد و به‌به مىنمود . از فحشهاى هرزهء ايرانى خيلى ياد گرفته بود . از زن خيلى حرف مىزد و يك نفرى اين جمع را حقيقتا حريف بود و از جواب هيچ‌يك باز نمىماند . بالاخره تقليد گيلكها را هم بيرون مىآورد كه بسيار بامزه بود . كار به جائى رسيد كه از آن اتومبيل هم بناى شوخى را با او گذاشتند و اين همه را جواب مىداد . آن هم شيرين و بسيار بامزه . درست يك تياتر كمدى فراهم گرديد . اما اين جمع پس از آن‌كه رويشان با او باز شد هرچه كردند يك تكه شيرينى به آنها بدهد ممكن نشد و توى پوستين خود مخفى كرد و مىگفت من بايد با اين جعبه تا رشت بروم . در ينگى امام بين دو مسافر اتومبيل در سر مسيو گفتگو شد . آنها مىخواستند شب منزل خود ببرند ما مىخواستيم منزل خود . حق شفعه با ما بود و آنها را ساكت نموديم . بعد خواستند آن مباشر و گيلكها او را ببرند ما نگذاشتيم و بيشتر براى جعبهء شيرينى و بطريهاى رم و كنياك بود . آنها به مهمان‌خانهء ويران رفتند . من با رئيس تلگراف‌خانه آشنا بودم به دو اطاق او رفتم كه در خرابى كمتر از مهمانخانه نبود . بخارى را روشن كرديم . من هستم با دو نفر نوكرم و ميرزا مفيد و رضا خان كه جوان خوشگلى بود و مسيو عشق‌بازى مىكرد با مسيو كه اسمش هم ( سكندا ) بود . مسيو سكندا قوطى سابق الذكر را زير خودش گذاشته با پوستين روى آن نشست و يك سمت اطاق را گرفت . ليكن شيشه‌ها را