تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5517

مساهمون:

ص٥٥١٧
روپوش بود درست مثل گاريهاى باركش . آب و آتش نمودند . بنزين آن و آتش‌خانهء آن به قدرى بد بود كه راه نمىافتاد و مثل آن‌كه توپ مسلسل در كنند لاينقطع صدا مىكرد . به علاوه مسافرين جماعتى مثل مشايعين من مشايع بودند . اين صداهاى اتومبيل و صداهاى ديگران باعث يك خندهء مفصلى بود كه فضاى گار مخروبه را پر كرده بود . هركس به مسافرين چيزى مىگفت و مزاحى مىكرد .

اتوموبيل ايرانى

در اين بين يك شترى افسار پاره كرده به خيال انبار سابق كه شايد مكرر بار غله آورده بود به تاخت تمام از در وارد شد . اين سمت و آن سمت مىدويد . صداى خنده از همه برخاست و يك مرتبه همه گفتند اتومبيل ايرانى حاضر شد سوار شويد . سوار شويد . شتر هاج و واج ماند . نمىدانست چه كند و كجا برود . در ميان آن خنده و صدا ساربان رسيد . چند تا چماق به پشت و پهلوى شتر زده بيرونش برد . مختصر ساعت شش گفتند اتومبيل حاضر است كه يك مرتبه مسافرين دويدند و شلوغ شد . چمدان روى آدم ، آدم روى چمدان ، يك بساطى ، يك آشوبى . مدتى اين هنگامه طول كشيد و در اين شلوغى عمله‌جات به عجله و اصرار بلكه به زور مطالبهء انعام مىكردند و به اين مىدادى ديگرى مىآمد . آن را مىدادى باز اولى مىآمد . مختصر هريك هرقدر زورشان رسيد گرفتند . به‌علاوه آن‌كه روى سر و كلهء ما افتادند ، لگد زدند ، پاىمال كردند ، كلاه خورد كردند . مدتى هم در توى اتومبيل نشستم و به‌قدرى بار توى آن گذاشته بودند كه محل نشستن ما درست تا زمين دو ذرع متجاوز ارتفاع داشت . هيچ حافظى هم اطراف ما نبود . به يك تكان نامساعد همه روى هم مىافتاديم . باز صداهاى اول از اتومبيل برخاست . باز پطرس پائين رفت بالا آمد ، بالا رفت پائين آمد . به هزار يا على مدد حركت دادند . از درب انبار بيرون رفت ايستاد . چه زحمت بدهم تا دم دروازده چندين مرتبه ايستاد و هر وقت مىايستاد جماعتى از مردم و بچه‌ها اطراف آن جمع شده و هريك به عبارتى ما را مسخره مىكرد . يكى مىگفت آقايان خر سوار شديد . يكى مىگفت به اين طمطراق ده روز ديگر منزل مىرسيد . يكى مىگفت عروس مىبرند ، چه و چه ، هزار حرف مفت . باران هم گرفت اتومبيل سقف هم ندارد . دو ساعت از شب رفته خيس‌آب وارد ينگى امام شديم . در اين اتومبيل كه من سوار بودم آقا سيد مفيد پسر حاجى ميرزا منصور كه حاليه شيخ الاسلام قزوين شده با يك نوكر رضا خان برادر ميرزا على خان عراقى كه مشير و مشار ساعد الدوله و همراه او الموت بود ( در كاروانسرا ديده شد ) ، يك نفر مباشر دهات