تقصير خودش است . من چهل سال است پيش اين آدم هستم . به اين كارها ميل دارد ، عشق دارد . يقين بدان تمام دستورالعمل خود اوست و شما را آنقدر معطل كرد تا نقشهء خود را صورت بدهد . شما خبط كرديد ، خطا كرديد . اگر از من روز اول مشورت كرده بودى به شما مىگفتم كه بىجهت نيا و فريب حرفهاى اين آدم را نخور . حالا هم شكر كن كه زود مأيوس كرد . نزديك خانهاش رسيد . گفت وقت گذشته حالا ديگر نمىشود رئيس الوزرا را ديد . شما برويد منزل فردا صبح در عمارت هيئت حاضر شويد من هم آنجا حاضرم .
آمدن اهل و عيال به قزوين
با كمال غم و غصه آمدم منزل . ديدم تلگراف رفعت السلطان رسيده كه خانواده را عنفا از الموت خارج [ كردند ] و به سلامت وارد قزوين شدند . شكر خدا را بهجاى آوردم كه به آنها صدمه وارد نشده است اگرچه يقين بايد نمود كه صدمهء راه خيلى زياده از طاقت آنها بوده است . بارى « سودا چنان خوش است كه يكجا كند كسى » . ساعد الدوله كار را يك طرفى كرد . ديگر هرچه بود از خانه ، از آذوقه ، از انبارهاى غله و برنج تمام و كمال به يد مالكيت ايشان درآمد . كاش از روز اول اين كار را كرده بود . اقلا آنقدر هول و تكان و مرافعه تا امروز را نداشتم .
اطاق گالرى محل هيأت وزرا
دوم جمادى الاولى - تلگراف شيخ ابراهيم رسيد كه خدا نخواست من كشته شوم و سلامت وارد قزوين شدم . مأمور سپهسالار بود و ديد . به اتفاق افخم الدوله هيئت وزراء رفتيم . منتصر الدوله بود . وزرا سر ناهار بودند . رئيس الوزرا بيرون آمد . در ايوان طويل جلوى عمارت بناى راه رفتن را گذاشت . اين همان عمارت و اطاق گالرى است كه ناصر الدين شاه ساخته بود . پردههاى نقاشى و بسى اسبابهاى آنتيك از ظروف و اسلحه و غيره و غيره در آن نصب بود . اعلان وليعهدى محمّد على شاه و سلطان احمد شاه و بعضى عقدكنانهاى صباياى اعليحضرت و ختم مظفر الدين شاه در اين اطاق واقع شد كه من همه را حاضر و ديده بودم . اينك آن گالرى را به چندين اطاق تقسيم نموده محل هيئت وزرا شده . آن پردههاى نقاشى و اسبابها را نمىدانم به كدام عمارت يا محلى بردهاند .