تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5504

مساهمون:

ص٥٥٠٤
اهانت نشده يا جانم تلف ، اما شايد بودم هردو مىشد . زيرا كسى كه با يك مشت نوكر بىآقا و جمعى زن كه در هر مذهب و ملت محترم هستند اين نوع معامله كند با من به طريق اولى شديدتر مىكرد . آقا برار را عقب كرده بودند سه تير براى او انداخته بودند . بيچاره رفته بود سراج محله و دو روز و دو شب ميان انبار كاه مخفى شده بود . ميرزا جعفر خان شرحى نوشته بود كه فعلا اينجا منظم است و به كلى خاطرجمع باشيد . چندتا هم شعر عربى و فارسى در شجاعت خود ذكر نموده بود . شيخ ابراهيم با نشادر كاغذى نوشته بود . چون مسبوق بودم روى آتش گرفته ظاهر شد . او نوشته بود اسناد و كتابهاى شما با پولى كه در ميان برج بود سالم مانده است . از مخلفات قلعه هم آنچه سر دست بود يغما شده تتمه باقى است . اسب و قاطر و اسباب طويله با اسبابهاى آبدارخانه و اسلحه چون لازم داشتند همه را بردند . من دو سه اسب و قاطرسوارى خودم و سه قبضه تفنگ قزاقى روسى و يك هفت‌تير على محمّد را با شيخ فرستاده‌ام . خوب شد على همراه من بود و الا به او بيشتر صدمه مىزدند .

دار الفنون - مير مهدى ورزنده

پنجم ع 2 - آقاى نصير الدوله همين‌قدر از دستش براى من كار ساخته شد كه مرا امروز به مدرسهء دار الفنون كه امتحان اطفال تمام مدارس بود دعوت نموده بود . رفتم رئيس الوزرا و بسيارى از مردم بودند . شاگردها را جايزه و ديپلم دادند . بعد شاگردهاى دار الفنون به معلمى مير مهدى ژيمناستيك بسياربسيار عالى و مشق‌هاى قشنگى نمودند . دو پسر حاج افخم الدوله پرويز ميرزا و سلطان محمود ميرزا داخل بودند . پرويز از تمام شاگردها بهتر بازى كرد و دو سه جايزه گرفت . مير مهدى هم او را جلو آورده در حضور رئيس الوزرا و بسيار از او تعريف نمود . شب و روز مهمانى مىروم . همه‌چيزم رفته همان شكم مانده است . يك شب خانهء عين الملوك رفتم . از پولى كه همراه بود صد تومان قيمت يك دست فرش مبارك باد دادم .

اسم فاميل

نصرت الدوله اصرارى در نام فاميل دارد و « سجل احوال » اسم گذارده‌اند . مردم بايد در كميساريا رفته يك اسم خانواده براى خود بگذارند . چون در ايران و زبان فارسى اسم كم است و مثل اروپا هم بعضى اسامى غيرمصطلح و غيرعادى را مردم نمىگذارند لهذا سر نام فاميل متصل مرافعه است حتى در جرايد . بعضى فاميلها و نژادهاى تازه هم روى