تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5501

مساهمون:

ص٥٥٠١
ببريد و راحت باشيد . من ديگر توقف نكرده شاد و خرم برخاسته بيرون آمدم . دم پله بهاء السلطنه مرا ديد جويا شد . اندكى اظهار داشتم . گفت سپهسالار كسى نيست كه مال شما را ندهد . آمده سوار درشكه كه تا آن ساعت معطل بود شدم ، راست منزل حضرت و الا . شعاع الدين ميرزا و افخم الدوله كنار بخارى نشسته بودند . پس از معانقه و خوش و بش گفتند از ديروز اين خبر غارت خانهء شما در شهر طهران شهرت كرده بود . ما تعجب داشتيم كه از شما چگونه خبر نرسيد . امروز صبح افخم الملك آمد . معلوم شد خودتان آمديد . ما در تهيه بوديم اگر آنجا توقف كنيد جمعى را كه محل توجه و ملاحظه و بيم سپهسالارند ديدن شما روانه كنيم . حالا بگوئيد چه شد . من كما هو حقه مطالب و فرمايشات حضرت اشرف را گفتم . جواب گفتند انشاء اللّه راست بگويد . بعد آمدن مرا تقدير نمودند و شعاع الدين ميرزا گفت ساعد الدوله پسر سپهسالار است و داماد رئيس الوزرا ، به غير اين كار چاره ديگرى نداشت . ( يك ماه است دختر دوم وثوق الدوله را براى او عقد نموده‌اند . )

ديدار با پدر

آمدند كه حضرت و الا شما را احضار فرمودند . رفتم اندرون و اطاق حضرت و الا . روى پاى مبارك افتادم . روى مرا بوسيدند . زير كرسى نشستم . قدرى سكوت فرمودند و بعد سر به آسمان بلند كردند ، خدايا سپهسالار از من و اولاد من چه مىخواهد . روزى نيست به سر من بلائى نياورد . خودت حكم كن . اين استغاثه مرا به رقت آورد . فرمودند چه واقع شد ، آن‌دو كاغذ را بده بخوانم . دادم قرائت نمودند . به من فرمودند چرا آمدى . عرض كردم چنين صلاح ديدند . فرمودند لازم نبود . حالا بگو از الموتى خاطرجمع هستى . عرض كردم در ظاهر كه با من مخالفتى نداشتند ، بله مطمئن هستم . فرمودند نه همانها اسباب شدند « 1 » . خيلى خوب حالا آمدى به خدا سپردم . قرب يك ساعت همين صحبتها بود . بعد مرخص فرمودند بيرون رفتم . شب شام را خدمت حضرت و الا و خواب را منزل افخم الدوله رفتم و در اين قضيه شور مىكرديم . 29 ربيع الاول - هركس از زن و مرد ديدن مىكند صحبت از اين قضيه است . حكومت قزوين راپرت داده بود از وزارت داخله از من سؤال شد . با مشورت افخم الدوله جوابى نوشتم كه قضيه همان است كه حكومت راپرت داده . فعلا كه آقاى سپهسالار وعدهء همه
هامش
( 1 ) - بعدها معلوم شد كه حضرت و الا صحيح مىفرمودند ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )