باشند كه او تصور نموده است من جهانشاه خانم يا قوام الملك شيرازى . به اين طمع سر خانهء من رفته .
اعزام مأمور - دادن شصت تومان
شنبه 24 - نزد حكومت رفتم . او و هركس بود اظهار تعجب مىكردند و نمىدانستند چه محملى براى اين كار قرار بدهند . قرار شد ميرزا جعفر خان نامى را با چند نفر سوار روانه دارد . من آنچه كردم ژاندارم روانه دارد گفت به حرف من نمىروند و نمىدهند .
بىجهت آبرويم ريخته مىشود . من هم گفتم شيخ ابراهيم همراه اينها برود .
گفتند ميرزا جعفر خان آدم زرنگى است ، خيلى مرا اطمينان دادند . شيخ موقعى به دستش آمده گفت طلبكار در خانهء من نشسته شصت تومان مىخواهد . بدهيد به دستش بدهم بروم . ناچار اطاعت شد . آنوقت نالهء خرج خانه را كرد . آن را هم گفتم كربلائى روزبهروز بدهد .
مبلغى هم به ميرزا جعفر خان و سوارها دادم . از اينها كه فراغت حاصل شد كالسكهء پست حاضر بود .
به سوى طهران
با همه وداع كرده به اتفاق افخم الملك و على محمّد و محمّد على خان بهسمت طهران حركت كرديم . هوا سرد [ بود ] و بسيار زحمت داد . هيچجا استراحت نكرديم . تمام روز دوم را هم راه رفتيم . يك ساعت از شب 26 گذشته طهران رسيديم . من در خانهء قمر الدوله دروازه قزوين پياده شدم . افخم الملك به خانهء خودش رفت كه صبح زود خدمت حضرت و الا رسيده از قضيه آگاه نمايد . قمر الدوله تعجب زياد كرد . ساعتى كه گذشت من واقعه را گفتم و اسباب اوقات تلخى او را هم فراهم نمودم .
ديدار و گفتگو با سپهسالار
دوشنبه 27 - صبح درشكهء ميرزا عبد الوهاب خان را سوار شده يك سر پارك سپهسالار دوازده دولت رفتم . اسعد السلطنه دامادش مرا به اطاق هدايت كرد . نشستم .
جمعى هم بودند ( سپهسالار حاكم آذربايجان شده ) . اين اطاق به گلخانهء بسيار قشنگى تماشا مىكرد . پس از مدتى سپهسالار آمد . ضياء الدوله همراه او بود . بسيار خوش برخورد كرد . اطاق كه اندكى خلوت شد رو به من كرد گفت ديروز در تلگرافجات تلگراف شما را قرائت كردم ، خيلى باعث تعجب من شد . اين پسرهء . . . بدذات خر نادان چه سابقهاى با شما داشت . چرا باعث اين حركت شد . مگر ديوانه شده بود . من گفتم