اغلب شبها نزد من است . در عدليه استخدام دارد و يك شكلى گذران مىكند . همشيره و بچههايش الحمد للّه سلامت هستند . ميرزا اسمعيل خان در باكو مستخدم انگليسهاست .
فقط گاهى كاغذ مىدهد .
خبر غارت شدن زوارك
23 ربيع الاول - مصطفى خان افشار ناهار دعوت كرده بود با آقاى رفعت السلطان و افخم الملك و محمّد حسين ميرزا آنجا رفتم . ناهار را انداخته بودند گفتند قاصد الموت آمده كاغذ دارد . وارد اطاق شدند . كاغذى از نرهت ، كاغذ ديگرى از والدهء على محمّد به دست من دادند . باز كردم نوشته بودند روز 21 ناهار ساعد الدوله وارد زوارك شد .
نوكرها استقبال كردند . ناهار را در زمين نزديك دكاكين خورد . بعد از ناهار حكم كرد آدمهاى شما را گرفتند و ريختند به قلعه . هرچه بود غارت كردند . آدمها را گرمارود بردند . به فرياد برسيد . كاغذ مادر على هم همين بود . زبانى هم اينها همين را گفتند . دو ساعت پس از آن قضيه حركت به شهر نموده بودند . من و همه اهل مجلس مات و مبهوت شديم . سر ناهار رفتيم ، اما كجا لقمه از حلق من فرومىرود . زود منزل رفتم .
نواب عاليه مبهوتتر از من شده بود . رفعت السلطان نزد حكومت رفت .
تلگراف به سپهسالار
در خانهء مصطفى خان گفته شد چون سپهسالار با شما وصلت كرده و شخص بزرگى هم هست خوب است به خودش تلگراف كنيد و بعد هم نزد خودش برويد . در خانهء رفعت السلطان آقاى يمين خاقان آمد . او هم مرا به اين كار تشويق كرد . تلگرافى از قول من به سپهسالار زد كه ساعد الدوله بدون هيچ سابقه خانهء مرا غارت كرد . چون من خودم را به منزلهء فرزند شما مىدانم به شخص شما متظلم [ مىشوم ] و متعاقب تلگراف خودم خدمت مىرسم . يك تلگراف هم به سردار كبير زده شد بههمين مضامين . باز جمعى ديدن آمدند و همگى همين را پيش پاى گذاشتند كه سپهسالار مرد بزرگى است ، خودش بهتر از هركس جبران و تلافى مىكند . لزوم ندارد به جائى شكوه كنيد . شب كاغذى به حكومت نوشتم كه در خصوص غارت فعلا تظلمى ندارم ، ليكن حفظ خانه و عيال و اطفال من بر شما لازم است ، اقدامى در اين باب بفرمائيد .
شب بسيار تلخ و سخت بدى گذشت و تا صبح خواب نرفتم . صورتا من ساعد الدوله و ساعد الدوله مرا نمىشناسد . اين چه حركتى بود از او صادر شد . جلال و ولى آقا قاطرچى نزد او هستند . دور نيست آنها بهقدرى دروغ بافته از مال و مكنت من گفته