در راه قزوين
صبح دوشنبه - باد شديد [ بود ] ، برف هنگامه برپا نموده بود كه از در اطاق بيرون نمىشد رفت . گفتيم مىمانيم . غضنفر چالهاى گفت هيچچيز حتى آب نداريم . متحير بوديم كه چه كنم كه صداى پاى آدم و مال آمد . تاج الدين گرمارودى با چند نفر بوكانى وارد شدند . پس از گرم شدن گفتند حركت كنيد ما شما را مىبريم . سر و صورت را پيچيده يك چماقى به دست من دادند . غضنفر هم آمد . به كمك آنها راه افتاديم . غضنفر مىگفت از گدوك رد شويم باد و كولاك ساكت مىشود . همين قسم شد و خيلى تخفيف يافت . همه را تا پائين گدوك پياده آمدم . سه ساعت به غروب دستگرد وارد شديم .
سيد ابراهيم كرسى گرمى با لحافهاى تميز و پشتى اعلى داشت . معلوم شد عيال جديدى از شهر گرفته و اين نظافت و سليقه از آن زن است . اينجا كاغذى از شيخ و شعاع الدين ميرزا رسيد كه چون شما دير كرديد من به طهران رفتم . دو هزار ناسزا گفتم كه با اين همه زحمت بالاخره به وصال او نخواهم رسيد . اينجا باران شروع كرد و شب را ماندم . صبح تا وقت ناهار برف و باران آمد . من خيال داشتم ناهار را آشنستان نزد ساعد الدوله بروم نشد . كاغذى به او نوشتم و دادم سيد برساند كه به واسطهء برف و باران ممكن نشد خدمت برسم ، انشاء اللّه در شهر . هوا بعد از ناهار آرام شد . سوار شديم قاطرسوارى من برعكس كوه دشت را خوب مىرفت . ليكن باران گرفت و تا نجفآباد باران خورديم .
يك اسب غنيمت جنگليها واماند . نياز سيد ابراهيم كردم . غروب باغ آقاى رفعت السلطان پياده شدم . مالها و نوكرها خانهء كربلائى غلامعلى رفتند . افخم الملك بود . خيلى از ملاقاتشان مسرور شدم . رفعت السلطان اطاق كوچك زمستانى خوبى در بيرون داشت .
ديدار حاكم - قشون انگليس
هفدهم - امروز عيد بود ديدن حكومت رفتم . ادارهء ماليات مستقيم تمام سوخته و شهرت دارد عمدا آتش زدهاند . صارم الدوله عزل شد مشار الملك وزير ماليه شد . اين چند روز مردم ديدن مىآيند . به يك اندازه من قزوينى شدهام . گل در كوچهها زياد است .
اغلب هوا بارانى است . ديروز من تماشاى آيروپلن را نمودم . قشون انگليس و هندى در بيرون دروازهء راه كوشك عمارت بسيار ساخته و منزل دارند . متصل در خيابانها اتومبيل و دوچرخهء آنها در حركت است ، بسيار قشنگ ، تميز كه از آن بهتر قشون نمىشود . هنديها و بعضى از انگليسيها محرمانه خيلى اشياء مىفروشند . اين چند شب مقدارى پتو و شنل بارانى و بعضى چيزها خريدارى نمودم . محمّد حسين ميرزا ( نوكر ) پسر مرحوم ملكآرا