تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5496

مساهمون:

ص٥٤٩٦

دنبالهء سال 1337 « * » ( جريان غارت زوارك )

سفر قزوين - طهران

شنبه يازدهم ربيع الاول ، 22 قوس يونت‌ئيل 1337 - سه ساعت به غروب مانده از قلعه به عزم شهر حركت . با بچه‌ها در زوارك وداع كرده و رفتم . يك ساعت به غروب شترخان رسيدم . ميرزا اسحق همچو صلاح‌بينى كرد كه شب ديگر را در كاروانسرا بمانم .

شب در كاروانسرا

يكشنبه 12 - صبح سوار شدم نزديك بادشت قدم زواركى يك بسته روزنامه به من داد . ناهار شيركوه خورده شد . همراهان از اين قرارند : على محمّد - محمّد على خان - رضا بيك - اسمعيل قاطرچى - يك مهتر - بلافاصله بعد از ناهار سوار شدم . در چاله براى آنكه راه شهر را نزديك‌تر كرده باشيم نمانده يك سر به كاروانسرا رفتم . كم‌كم برف زياد شد و هوا سرد . مقارن غروب به كاروانسرا رسيدم . چند سوار و چند پياده مسلح ديده شد . دم درب كاروانسرا ايستادم ديدم مرا صدا زدند و صاحب صدا گفت چاكر ميرزا على خان هستم بفرمائيد . معلوم شد از طرف ساعد الدوله رودبار مىروند . قدرى صحبت شد و من به او سفارش كردم از كسان من توجه كنيد . خيلى اطمينان داد . بعد گفتند ما مىتوانيم سميار برسيم . گفتم با اين اسبها كه شما سواريد تا آن سر دنيا هم مىشود . خوششان آمده و گردن گيرشان شد . غروب سوار شده رفتند . همه اينها لباس يك‌جور و كلاههاى نمد زرد پوشيده بودند و به آن پياده‌ها هم سرباز خطاب مىكرد . حقيقة اسبهاى سوارى آنها هم خوب بود . شب بسيار بدى گذشت . هيچ‌چيز در كاروانسرا نبود . بخارى آن به‌قدرى دود مىكرد كه من راضى به سرما شدم و آتش نكردم . تا صبح به اصطلاح چاقو دسته كرديم .
هامش
( * ) - همانطور كه در صفحهء قبل ديده مىشود اين مطالب را مؤلف پس از گذشتن بيست و هفت ماه كه دفتر خاطراتش را بازيافته است از روى يادداشتهاى دستى موقتى به رشتهء نگارش درمىآورد . ( ا . ا . )