تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5467

مساهمون:

ص٥٤٦٧
به مهذب الملك فرمود معنى اين عبارت كه جنگليها حالا كه از آن طرف مطمئن شدند جواب نامساعد دادند يعنى چه . آن طرف كدام طرف است . گفت يعنى از طرف انگليسها مطمئن شدند . گفت خوب پس مىخواستند همان وقت تقويت كنند تا من كار را صورت بدهم . رو به من كرده فرمود من خودم رفتم خدمت شاه شكايت كردم . فرمود جنگليها كه با ما خوب رفتار مىكنند . من عرض كردم پس اين كارها را با ما مىكنند ؟ ديد بد حرف زده گفت يعنى مىگويم . گفتم ماليات مال من است ، گمرك مال من است ، تلگراف‌خانه ، پست‌خانه مال من است و بيرون آمدم . بعد گفتند برويم حياط و كنار حوض . كلمها را نگاه كرد ، كرفسها را ديد ، گلها را سركشى كرد و خيلى دستورالعمل داد . مهذب الملك هم خوب سررشته داشت و ياد من مىداد . دم حوض نشستيم و به مهذب الملك گفت كاغذى به سالار بنويس امروز اينجا هستيم و خيلى خوش هستيم . امورات هم سر و صورت گرفت . بعد مطالب ديگر گفت و گفت بنويس به‌همين قيمت ، يك شاهى علاوه نمىدهم . ده رأس كره اسب سه سال يكى صد تومان براى من خريده زود بفرستد كه اسبهاى ما در اين سفر ضايع شده است . اما يك پول علاوه نمىدهم و باز بنويس خرج‌تراشى نكند . او رفت كاغذ بنويسد .

اندرون و كرسى - ازدواج امير اسعد

به من فرمودند من امروز با شما يك مشورتى هم دارم . عجالتا سالار آنجا ماندنى شده است بدون عيال . من صلاح نمىدانم باشد . تمام مال خودش و مال من تلف مىشود . ناصر الملك غيرمرحوم هميشه مىگفت دو چيز براى آدم لازم است : اندرون و كرسى . حتى اگر آدم اندرون ندارد لازم است وسط اطاق خودش را يك پرده بكشد . من از اين وصلت خيلى خوشم آمد . خيلى وقتى كه شنيدم مسرور شدم . پس از آن‌كه شنيدم امير اسعد رفتار بدى كرده به او خيلى تغير كردم . از شما و خانم هم خيلى معذرت مىخواهم . اجازه مىدهيد من رفتم طهران آدم بفرستم خانم را بياورند طهران عقد بكنم و ميل دارم در باغ فردوس جشنى برپا كنم . بعد به عراق بفرستم عروسى كنند . من عرض كردم اختيار با خودتان است . بعد شمه‌اى از امير اسعد شكوه كردم كه ما را مفتضح كرد . گفت خودش را مفتضح كرد نه شما را . او فرستاد ، او خواست ، او آدم نيست ، بگذريد . پسر مال خودم است ، دختر هم مال خودم . تمام مخارج را خودم مىكنم و شما ديگر لازم نيست با امير اسعد طرف شويد . اگر رودبار توقف كردم عرض مىكنم تشريف بياوريد آنجا متمم كار را تمام كنيد . يا آن‌كه مىروم طهران حضور مبارك حضرت و الا مشرف مىشوم و اجازه تحصيل مىكنم و بعد آدم مىفرستم .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5467 | قهرمان ميرزا عين السلطنه