با اين آدم متكلم و روبرو نشد ، حتى يكى دو مرتبه در سواريهاى عصر شمران باهم مصادف شدند ، از درشكه پائين آمد تعظيم كرد اما حضرت و الا صورت خود را برگرداند و اعتنا نكرد . با اينحال به من دستخط فرموده بودند كه اگر گذار سپهسالار به الموت افتاد خيلى از او احترامات كن . حقيقتا اين آدم احترام هم دارد .
سپهسالار كيست ؟
اين مرد تاريخى عهد ماست و كسى است كه علم مشروطه را پس از آنكه در زير عناد و دود توپ و تفنگ خفه شده بود بلند كرد . همان شخصى است كه محمّد على شاه را از تخت سرنگون كرد . آدمى است كه وقتى كه در عمارت بهارستان جلوس نموده بود فوجفوج ، گروهگروه مردم طهران او را سجده مىكردند . همان است كه حاجى شيخ فضل اللّه را به دار زد . كسى است كه با كمال منت او را رئيس الوزراء [ كردند ] و تمام عنان و اختيار را به دست او دادند . بالاخره همان كسى است كه نام او را با سلام و صلواة مىبرند . باز همان كسى است كه پاى روسها را به مملكت ما باز كرد . همان شخصى است كه ايران را كنترول داد . آدمى است كه ماليهء مملكت ما را به دست اجانب سپرد .
كميسيون مختلط برقرار نمود و پليس جنوب و قزاق شمال را تصويب كرد . كسى است كه تمام معادن و جنگلها و راههاى آهن ممالك ايران را به روس برگذار كرد . همان است كه برضد تمام نقشه و اساسى است كه خودش كشيده و طرحريزى نموده بود . بالاخره آدمى است كه اسم او با تف و لعنت مرادف هم واقع شده است . در حقيقت دو جنبه و دو وجه دارد : خوب و بد ، كفر و اسلام .
من مىروم كه او را پذيرائى كنم در جائى كه مىخواست بلعش نمايد . در عمارتى كه به تحريك او خراب و ويران شده بود . در اطاقى كه به در و ديوار آن نوشته بودند زندهباد سپهسالار اعظم ، مرده باد عز الدوله . للّه الحمد خداوند مرا برانگيخت و توفيق داد تا همه خيالات خود و كسانش را واژگون كردم « 1 » و به فضل خدا و يارى ائمهء اطهار ( ع ) طورى اسباب فراهم آمده كه ديگر نمىتواند آن خيالات را بكنند و اگر امروز از من تملق نمىگويند من هم به آنها نمىگويم .
هامش
( 1 ) - همين غلو من مرا به خاك سياه نشاند ! ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )