خيلى بيش از شكوهء حضرت والاى ماست ) .
صحبت جنگ از زمان سپهسالار
بعد رفتيم توى صحبت جنگ . گفت تلگراف رويتر را آوردند بخوانم . بعد گفت ببريد منزل بخوانيد . صحبت كنيم . چايى بخوريم . گفت آلمانها خوب حركت نكردند . گفتم بله بله ، با انگليس جنگ داشت چه كار به مردم ايران داشت ، با فرانسه جنگ داشت چه كار به مردم مادهگاسكار ، حتى به الموت و سراغ من بيچاره هم آمدند . مگر مىشود يك دنيائى را برهم زد همه را با خود يار كرد . گفت الموت را كه اجاره كرده بودند . بله واقعا آلمانها خوب حركت نكردند ، خيلى ممالك بىطرف را ضرر و خسارت رساندند . اگر تبليغات آنها ، پول آنها ، تحريك آنها نبود چرا به روز ايران اين مىآمد . روس چرا مىآمد ، انگليس چرا مىآمد . همه را آلمان باعث شد ، نه در اينجا در همهجا .
در طهران سفارت عثمانى همين عاصم بيك با خان شوكت آمدند منزل من و خيلى ترغيب و تحريض كردند من حركتى بكنم . حتى هشتاد هزار ليره براى اين كار به من مىدادند و گفتند هرقدر هم اسلحه لازم باشد در سرحد مىدهيم خودتان حمل كنيد . من جواب گفتم بيست و چهار ساعت وقت لازم دارم تا جواب شما را بدهم . پس از انقضاى آن مدت رفتم سفارت عثمانى گفتم به دو جنگ به شما گفتم خوب است عثمانى داخل نشود . مدتها ماها توى سر هم مىزديم فرنگيها تماشا مىكردند ، حالا ما تماشا كنيم و آنها توى سر هم بزنند . گفتيد صحيح است و اين افكار ايرانيها را تلگراف مىكنم . بعد داخل جنگ شديد . حالا به من تكليف مىكنيد هشتاد هزار ليره بگيرم و بروم مازندران و استراباد را برهم بزنم تا روسها مشغول آنجا شوند . اولا من پيرمرد شدهام يك آدم جوانى لازم دارد كه توى اين كوهها ، جنگلها ، سواره و پياده شب و روز مشغول كار باشد و الّا پول زياد است . شايد به چهل هزار ليره همه اين كارها را بشود كرد . من نمىتوانم . وانگهى من در سواحل بحر خزر علاقهء زياد دارم . با اين علاقهء زياد غيرممكن است . ضبط مىكنند ، خراب مىكنند . از من كه مأيوس شدند رفتند به سالار فاتح و بعضى از تنكابونيها پول دادند تا علاقهجات مرا مغشوش كنند . اين سفر دوم ، سالار فاتح دو سه هزار تومان پول گرفتوآمد . جنگليها را آنها پول مىدادند و باز آنها اغوا كردند ، سر ملك و خانهء من آمدند . همه براى اينكه من چرا قبول آن تكليف را نكردم .