تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5460

مساهمون:

ص٥٤٦٠
كمك سابقى [ باشد ] و رفع معايب را بنمايد . حاجى شيخ محمّد تقى را حاضر كردم كه برود به آقا حسين نجم‌آبادى گفتگو كند و همين‌كه مطلب را حالى كرد و او را حاضر نمود اطلاع بدهد كه تعيين روز را بنمائيم و كليهء اين اقدامات به واسطهء فرمايشات شما و آنقدرها كه نوشته‌ايد شده و مىشود و اگر پيشرفتى بشود فقط ممكن است حاجى شيخ محمّد تقى بنمايد ، چون‌كه فقير است و باسواد ، و براى آن‌كه در اين ميانه حق الزحمه بگيرد البته اقدامات مىكند . هرچه پيش‌آمد شد انشاء اللّه خواهم نوشت . اضافه كردن ماليات جديد از جملهء امور عادى شده و هر روز يا هر ماه مردم بدبخت طهران اين ابتلا را دارند . الموت كمتر متحمل مىشوند . الان از خواندن روزنامه‌ها مسبوق مىشويد كه براى سجل احوال يك ماليات جديد بسته‌اند . ( براى هويت مردم و خانواده‌ها ، براى ازدواج ، براى تولد ، براى موت اهالى طهران بايد تعرفه گرفته سجل احوالات آنها ممهور و ثبت شود و براى هريك كدام مبلغى بايد بدهند . ) براى مدارس ابتدائى ، پيش‌نهاد جناب نصير الدوله از هر صد تومان مواجب يك تومان برمىدارند . اما يك نفر نمىگويد اين همه كثافات شهر [ را ] چرا پاك نمىكنند كه روىهم‌رفته طهران بعد از قحطى پارسال و در كوچه‌ها خوابيدن گداها يك پارچه گه شده . يعنى صاف و ساده همين است كه نوشتم . مسئلهء جنگ را در روزنامه‌ها مىخوانيد كه بالاخره آلمانها ناچار به قبول شرايط صلح شدند و تا اين ساعت معلوم نيست متاركهء جنگ را انگليس و امريك قبول كرده باشند . ولى همچو معلوم است كه چاره نيست و آلمان اگر خسته نشده باشد اطريش و عثمانى خسته شده‌اند . آن‌كه خسته نمىشود و نمىگويد كه براى صلح حاضرم فقط انگليس است و بس ، يعنى تواريخ هم همين‌طور نشان مىدهد . مقصود دنيا عجالتا صلح است به هر نحو كه ممكن شود و امروز اختيار جنگ و صلح و جان و مال مردم بسته به دست و ميل جناب ويلسن است و تمام اينها نظرشان به‌همين مرد خشك لاغر بلندبالا است . 17 محرم . ( پايان‌نامهء عماد السلطنه )

سپهسالار در الموت

جمعه سيم شهر صفر المظفر ، 16 عقرب ، هشتم نوامبر - صبح 28 ماه گذشته ميرزا حسين مىگفت جنگليها آمده‌اند باز از سيارستاق مطالبهء ماليات دارند . سپهسالار فورا به آن سمت رفت . چيزى از بين نگذشت كربلائى محمّد على لله آمد كه عابرين مىگويند سپهسالار مران است ، عصر گرمارود . ميرزا حسين خشك شد . متعاقب اسمعيل قاطرچى آمد كه برادر آقا سيد عطاء اللّه مىگويد سپهسالار مران است . من همان ميرزا حسين را با