تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5461

مساهمون:

ص٥٤٦١
ولى بيك گرمارود فرستادم تهيه ببينند و هر وقت سرآمدن بنهء او باز شد مرا مخبر سازند . خودمان هم در قلعه مشغول تداركات شديم . دو ساعت و نيم به غروب مانده آدم آمد كه وارد مىشوند . من اسبم حاضر بود سوار شده آنجا رفتم . در محلهء بالا خانهء آقاجانى منزل قرار داده بودند . من رسيدم ديدم سپهسالار جلوى اطاق چكمه به پا ايستاده است . مرا ديد بازو گشود و بغل گرفت . دو سمت صورت مرا بوسيد به اطاق تعارف كرد . رفتيم نشستيم . خيلى اظهار بشاشت كرد . احوال‌پرسى چرب و نرمى كرد . بعد جوياى سلامتى حضرت اقدس و الا شد . شرحى عرض كردم . بعد فرمود جوانهاى ترسو را رسوا كردم رفتم و به حمد اللّه همه كارها را انجام دادم . ديديد اين جوانها چه به سر من و ملك و مال من و خانهء من آوردند . هى فرار ، هى فرار . كجا آدم برود از محلهاى من سخت‌تر باشد ، يك سمت دريا ، يك سمت كوه و جنگل . خوب همه را روسياه كردم .

حرفهاى سپهسالار در مورد جنگليها

من گفتم واقعا همين است كه مىفرمائيد ، روى همه جوانها سياه شد . ماشاء اللّه با اين كبرسن خيلى چابكى به خرج داديد . حالا بفرمائيد چه قسم اصلاح شد . گفت شاهزاده شما امروز جزو خود ما هستيد . راستى از سالار ديگر كاغذى نيامده . گفتم خير . همان بود كه به توسط امير اسعد فرستادم . فرمود فورا جواب را تلگراف كردم مجد الممالك بيايد طهران ، هم سالار بماند . انگليسها مكرر در طهران نزد من آمده گفتگوها كردند تعهدات نمودند . بالاخره مرا راضى كردند كه حركت كنم . بعد در قزوين قرار شد سى هزار تومان پول به من بدهند اسلحه بخرم تداركات ببينم . همين قسم اهالى رشت و گيلان هزار دفعه نزد من آمدند و آنها هم قرار شد همه قسم كمك كنند . وزرا هم بىميل نبودند و آنها هم تعهداتى نمودند . من آمدم و جنگ خودشان درگرفت . روزى كه رودبار رسيدم ديگر تصور نمىكردم جنگليها لنگرود يا اين جاها باشند . آن بود اكرم الملك رفت مشغول عيش و عرق و شراب شدند . آن قضيه پيش آمد و من رفتم رسيدم . معلوم شد انگليسها جنگ بازدارند . آدم فرستادم نه پول را دادند نه اسلحه . گفتند بايد به نظاميان گفت . آنها گفتند به طهران ، طهران گفت بايد با لندن مذاكرات كرد . به جان خودت من دست از انگليسها برنمىدارم ، حتى به پارلمان انگليس خواهم گفت . اين است كاغذهاى آنها و از جيب خود سه طغرا پاكت بيرون آورده به من داد بخوانم . يكى را كاپيتان اركان حرب از قزوين نوشته بود كه جنگلى خيال دارد محصول لاهيجان و لنگرود را ببرند و اين خيلى براى ما اهميت و لزوم را دارد كه شما ممانعت
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5461 | قهرمان ميرزا عين السلطنه