سكونت فرونتها را تقويت مىنمايد و آن پيشبينى است كه دولت اتازونى در اجراى مفاد دو مادهء پيشنهاد خود مادهء دوم و سوم آزادى درياها و بغازها و آزادى تجارت كه شايد در آتيه رفيق او انگلستان آن را به سهولت نپذيرد ، خواهد نمود . ممكن است تسريع اجراى اين دو ماده كه روحا و مادة موافق منافع تمام ملل و مغاير سلطهء بحرى و فزونى تجارى انگلستان است دولت اتازونى را به متاركهء جنگ و تعقيب اجراى مواد پيشنهاديهء ويلسن وادار سازد . ولى اين حدس و احتمال در قبال فروشكستن سطوت امپرياليزم و ميليتاريزم آلمان كه دنيا را متزلزل داشته [ بود ] يك حدس و احتمال ضعيفى بيش نيست . پس در عين خوشنودى از احتمال صلح بايستى منتظر بود كه روزگار چه بازى در روزهاى آخر جنگ و ايام اوليهء تعيين تكاليف ملل دنيا خواهد نمود . در هر صورت هرگاه جنگ در روى پيشنهاد ويلسن و تقاضاى دول مركزى تمام شود براى ملت و دولت ايران فوز عظيمى شمرده خواهد شد . در صورت لياقت و قابليت و رشد سياسى ما ممكن خواهد بود نتايخ مستحسنه عايد ما گردد .
مرگ شمسعلى
يكشنبه 27 محرم ، يازدهم عقرب - امروز برادر ديگر كدخدا صفر على شمسعلى نام در نتيجهء انفلوانزا مبتلاى اسهال خونى شده مثل يوسف تلف شد . تا امروز سه برادر و يك برادرزادهء كدخدا فوت كرده [ اند ] . دل سنگ به حال او مىسوزد . خودش هم نابينا شده توى خانه افتاده . از بس هم گريه كرده ديگر اميدى براى بهبودى چشم او نيست . از همه بدتر حسنى هم كه اول ماه انفلوانزا گرفته بود در نتيجهء آن مختصر اسهالى گرفت . او را قلعه آوردم معالجه شود امروز نوبه و لرز شديدى مثل نوبه غش كرد كه اين هم از اثرات ميشوم همان انفلوانزا است : من در روزنامههاى جديد شرحى از اين مرض خوانده بودم و اثرات بعد آن را هم نوشته بود . در اين نوبه گنهگنه زياد بهقدر بيست نخود نوشته بود فورا به مريض بدهند . گنهگنه هم نداشتيم جز آنچه تقى آورده بود . لهذا مقدار كافى در آب حل كرده به او خوراندم تا خداوند چه خواسته باشد و با كدخداى كور تا چه اندازه كار داشته باشد .
از بس خودم و بچههاى من به اين حسنى علاقمند شدهايم همه در اضطراب مىباشيم يگانه همصحبت و طرف شوخى و سرگرمى خانهء ما اين حسنى است . ببينيد چه مملكتى است . هفت هشت هزار الموت جمعيت دارد يك طبيب نه ، يك بيطار هم ندارد ، دو نخود دوا پيدا نمىشود . مردم مثل پشه روىهم ريخته تلف مىشوند . مشهدى آقاسى بيچاره پيرمرد هم پريروز تلف شد . فقير شده بود و دو سال بود در خانهء من راهى