يحيى خان بود كه اين پانزده تومان چه پولى است شما مطالبه داريد . غله را هم تحويل نگيريد تا جواب تلگراف اداره از طهران بيايد . اسعد الحكماء هم نوشته بود شما مسامحه كنيد تا حكم طهران برسد . چرت يحيى خان پاره شد و گفت در باب كرايه حكم نمرهشدهء اداره را دارم . در باب تسعير هم حالا تحويل گرفته شده شما خوب است چيزى نگوئيد من به درد شما مىخورم ، خدمتها مىكنم . شيخ را هم مجددا نزد من فرستاد هر قسم بود مرا ساكت كرد . يعنى من هم مكلف نبودم ، به من چيزى ننوشته بود .
جواب كاغذم را نداده بودند .
شبى چهار تومان كنياك
يحيى خان خودش مىگفت هفت سال است تحصيلدار سه بلوك هستم . هنوز حساب ندادهام . كسى هم از من حساب نخواسته . باز او مىگفت شاهزاده جلال در ظرف يك سال از تحصيلدارى و ضبط خرمن دو ملك آصف الدوله كه دولت ضبط نموده بود بيست هزار تومان برد . باز مىگفت اين هفت هشت روزه در صاينكلايه صد و پنجاه تومان خرج كردم . معلوم است پول كنياك ، آن همه ترياك و چايى ، خرج صد و پنجاه تومان هفت هشت روز با قمارهاى سه چهار هزار تومانى طهران كه باز مىگفت به شهادت شيخ چهار هزار تومان چند روزى كه طهران رفتم باختم . از مال حلال مردم فقير رنجكش بيچاره است كه آقا هفت سال هفت سال حساب نمىدهد و از او حساب نخواستهاند . و الّا آدم از پول خودش شبى چهار تومان كنياك نمىخورد . اين جنس را هم كه به اين ترتيب گرفتند ، برات هم به مردم نداند قبض دادند و آن هم قبضهاى مختلف بدون نمره و علامت شير و خورشيد كه يكى را خودش امضاء كرده بود ، يكى را آدمش ، يكى را فرج اللّه چرچى . فردا در شهر همان بروات را نشان مىدهد و مىگويد همه در محل باقى است . پاى حساب هم بيايد اغلب اين قبضها را رد خواهد كرد كه من فرج اللّه را چه مىشناسم . امسال هم بروات نزد او ماند رفت تا چند سال ديگر . آنوقت اسم فرج اللّه هم فراموش مىشود . الحمد للّه نه مال دولت تفريط مىشود نه به رعيت جور و ظلم مىشود . صحت عمل هم كه از اين بهتر و بالاتر نمىشود .
آمدن مادر امير اسعد
جمعه 17 ذيحجه الحرام - چون تقى صبح شنبه مىرود مشغول كاغذجات طهران بودم كه در را به شدت زدند . كلفتى دم در رفت هراسان آمد گفت والدهء امير اسعد قلعه مىآيد . اگرچه فى الجمله از احوالات اين متعلقهء قديم سپهسالار والدهء امير اسعد و سردار