تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5387

مساهمون:

ص٥٣٨٧
انشاء اللّه مراجعت . امير اسعد خودش را به ناخوشى زد . هرقدر عمو هم اصرار كرد از جاى خود تكان نخورد . سپهسالار هم كاغذى به من نوشته بود كه آدمهاى شما بىاسلحه آمدند . مقصود اسلحه بود و الّا آدم بيكار خيلى داشتم ( من عمدا بدون اسلحه فرستادم ) . ناچار شدم هشت قبضه تفنگ ورندل روانه كردم ، دو دانه هم پنج تير با آدمها فرستاده بودم . درست رفتن اينها يكصد تومان براى من بىجهت تمام شد . پنجاه تومان خرجى دادم نفرى پنج تومان . پنجاه تومان هم كلاه ، گيوه ، پاپيچ و پيراهن آنها شد . من هردو رقعهء اين آدم تاريخى عهد خود را منضم اين كتاب كردم كه به يادگار بماند . يكى خط خودش كه بسيار هم بدخط تشريف دارند ديگرى خط منشى « 1 » .

ماليات نقد و جنس

چون مطالب ديگر براى نوشتن خيلى هست حكايت وصول ماليات نقد و جنس اينجا را به‌طور اختصار مىنويسم . ماليات نقد را كه رعيت به رضا و رغبت آورده نزد من امانت گذاشته بودند همان ديروز تحويل داده بروات نقدى حضرات را گرفتم ، جز تومانى يك عباسى و خروارى يك هزار كه امساله براى معارف علاوهء ماليات شده است كه فراموشم شده بود خودشان بايد وصول كنند .

پول معارف - غله و ماليات

براى اين علاوه هركس چيزى مىگفت . شفيع آتانى كه اينجا بود پرسيده بود اين چه پولى است . گفته بودند مال معارف است . پرسيده بود معارف چه‌چيز است . گفته بودند مال مدرسه است كه بچه‌هاى طهران درس بخوانند آدم بشوند . گفته بود به ما چه ربط دارد پول درس بچه‌هاى طهران را بدهيم . گفته بودند بايد بدهيد . ريش خود را تكان‌تكان داده به حال تمسخر و زبان آتانى گفته بود « حالا بشوم خانم نازو بگم يك عباسى هادى طهران اعيان و چه گان درس خانن » ، يعنى بروم به خانم ناز ( زن مهراب مرحوم است كه در عسرت و تنگى معيشت ميان آتان ضرب المثل شده است ) بگويم يك عباسى بده بچه‌هاى اعيان درس بخوانند . آن‌وقت گفته بود به همان زبان خودشان مىخواهم نخوانند . به ما چه پول بدهيم . در ميان آتان دو تا ملا نيست پول را ما بدهيم درس را ديگرى بخواند . پس براى خودمان و بچه‌هاى خودمان مدرسه [ درست ] كنند . اين
هامش
( 1 ) - متأسفانه هردو رقعه در غارت الموت از بين رفته است . ( مسعود سالور )