مازندران خود ضعيفه است ، مىخورد و يك شاهى به او نمىدهد . من از جود و سخا مذمت نمىكنم ، اما خوب است در مقامش خرج شود . اين پانصد تومان را به دار العجزهء طهران مىداد ، به فقراى زواردشت و زرآباد مىداد ، نفقهء عيالش مىكرد خيلى بهتر بود تا به اين گردنكلفت محض شهرت بدهد .
عقيدهء مير هادى و املاك سپهسالار
آقا مير هادى بعضى حرفها را به من زد . گفتم به چه خيال مىروند . گفت نمىدانم .
گفتم دعوا مىروند . گفت با اين آدمها ! گفتم پس چه حركتى است . گفت مجبور شد . گفتم چطور . جواب داد به انگليس گفت آنجا را امن كنند . گفتند اگر ما برويم تصرفات مىكنيم .
پس يا خودت برو امن كن يا مىرويم و تصرف مىكنيم . به اين جهت مجبور شد ، و الا با اينحال و اين سن كسى به اختيار سوار نمىشود اين كوهها را طى كند . سپهسالار خبطى كرده و درمانده است . گفتم چه خبط . گفت اينكه تمام مايملك محال ثلاث خودش را به امير اسعد بخشيده . گفتم به آنها كه مىگويند داده . گفت بله . همه ما را هم شاهد گرفته .
تمام املاك قزوين و رودبار و آنچه در طهران از ملك و مستقل و اثاث البيت ، حتى الوتد فى الجدار ، دارد به ساعد الدوله داده ، املاك عراق و مازندران را به سردار اقتدار . آنچه هم در رشت و بعضى جاهاى ديگر دارد به حال خود است . معلوم نيست چه خواهد كرد . با اينحال دو پسر ديگر راضى نيستند .
گفتم سردار كبير و دخترها . گفت اولا مصالحه نامچهء سردار اقتدار را پاره كرد . قبل از آن قرار داده بود سه دخترش را سه پسر نگاهدارى و راضى كنند . ماهى پنج هزار تومان هم تا سردار كبير حيات دارد به او بدهند .
باغ فردوس - ساعد الدوله
اصل عمارت باغ فردوس را هم به ملت بخشيد كه ييلاق مجلس شوراى ملى بشود .
سردار كبير هم راضى به اين ماهانه نشد . او هم جزو مخالفين شده است . گفتم مىدانيد به ساعد الدوله داده . گفت البته . با اينحال كه چندين كرور مال به او داده باز با امير اسعد مخالفت مىكند ( سردار كبير بلاعقب است . ساعد الدوله و خواهرش عيال اسعد السلطنه از صغرا نام صيغهء تجريشى سپهسالار است و بايد ساعد الدوله هجده سال داشته باشد .
چشمش هم مىگويند معيوب است . ) گفت املاك را هم به تصرف ساعد الدوله داد و نجفآباد منزل كرد . ثقة الاسلام هم معاون و پيشكار اوست . من هم از جانب ساعد الدوله رودبار آمدهام .