كرديد ما چند نفر شما را مجازات بدهيم . آنوقت ديد نمىشود گفت اصلا ايرانيها از خدا برگشتهاند ، دين مزدك گرفتهاند ، بايد همه نيست و نابود و اسير دست خارجه بشوند و يك مزدككشى مثل عهد نوشيروان شروع شود تا ايران پاك و منزه شود . شام مدتى بود حاضر بود و ما مشغول مباحثات بوديم . آخر به جائى نرسيد . ضياء الدوله هم از شدت بدذاتى هم تصديق مرا مىكرد ، هم تصديق امير ، هم تصديق آقا مير هادى را .
شام صرف شد و استراحت كرديم . ضياء الدوله كلمل خورد كه صبح روغن كرچك بخورد .
رفتار امير اسعد
سهشنبه 14 شوال - صبح چون قصد رفتن داشتم زود برخاستم . قدرى گذشت امير اسعد صدايش از بيرون آمد . من هم رفتم زير درخت قاليچه انداختند نشستيم . كاغذ سالار را نوشت . الحمد للّه اين يك مسئله به خودى خود و بدون اظهار من گذشت .
رسيديم به مطالب ديگر صحبت زياد شد . محمود خان را هم صدا زدند من جد كردم كه رعاياى شما يا قسم بخورند يا رعاياى من . بدون آن جبر است و زور . اين براى شما ملك نخواهد شد ، هر وقت باشد برگشت مىكند . ظاهرا سفارش زياد به محمود خان كرد . او هم چشم چشم گفت . اما من بهطور حتم مىدانستم تمام ظاهرسازى است و سرپيچانى من تا از آنجا بهطور رضايت بروم . همين صفات بد اوست كه تمام كسانش و مردم تنكابون را از او ناراضى [ مى ] دارد . پاى نوكر و رعيت خودش كه به ميان بيايد هيچ حكومت نمىكند و لو اينكه اظهارات طرف از حقانيت هم يك درجه بالاتر باشد . عجب اين است با اين همه تعدى كه به همسايه مىكند رعيت خودش ناراضىتر و فقيرتر است .
الان رعاياى معلمكلايه ، اناده ، شمسكلايه به نان شب محتاج شدهاند . صد دينار در خانه ندارند . درحالىكه قبل از مالكيت او صاحب همهچيز بودند .
رعيت و پنجاه تومان
چطور فى المثل . همانجا كه نشسته بوديم بهادر السلطان آمد گفت چند نفر كه ديروز قاطرهاى خود را فرار داده بودند حاضرند . گفت بگو نفرى پنجاه تومان از آنها بگيرند .
گفت خيلى زياد است . هفت نفرند . گفت شما نمىدانيد اين پدرسوخته شمسىكلايهايها پول زياد دارند . من مىدانم . رفتوآمد گفت خيلى زياد است از كجا آوردهاند . گفت بعد نصف آن را پس مىدهيم . من اينجا به زبان آمده گفتم رعيت تا پنجاه تومان بخواهد پول حاضر كند صد و پنجاه تومان بايد مال خودش را بفروشد و تلف كند ، تا آن وجه نقد