مىرسم . گفتم خانهء خودشان است حاضرم . در اين بين مهذب الملك رئيس درب خانه و منشى سپهسالار وارد بالاخانه شد . گفت صبح سپهسالار فرمودند به سالار مفخم بنويسم بروند سر دهات عراق و براى اطلاعات ايشان محمّد تقى خان هم مىرود و الساعه آمد مرخص شود . بعد بنا كرد بياناتى كردن كه سالار خوب است تجربه حاصل كند ، امتحانى بدهد ، از ئيل و كيل كجور و تنكابون بگذرد . عراق « 1 » بيست و پنج پارچه آبادى و دهات معظم داريم كه بعضى آنها ششصد خانوار است . در سال پنج هزار نقل انبار آنجاست . اگر درست ضبط شود در سال هرقدر بردهاند و خوردهاند باز دو هزار خروار عايد ما شده است . صفا دارد ، شكار دارد ، خودش يك حكومتى است . واقعا موهبت الهى است . بايد سالار قدر بداند ، چه و چه . در كمال فصاحت و بلاغت و تسلسل ، نيش و نوش بياناتى كرد كه من لذت بردم و به يك زبان شيرينى فهماند كه سالار از شدت خست آن طرف افتاده و بىعرضه شده ، بايد لياقت خود را بنمايد و الا وداع از كار بگويد .
بعد گفت چهار صفحه به او كاغذ نوشتم ، حال شما هم مرقوم داريد . امير گفت چشم ، به توسط شاهزاده با قاصد مخصوص او خواهم نوشت . برخاسته متعاقب سپهسالار برود . خيلى آدم حراف زرنگى به نظر آمد . گفتند اصفهانى و از آن هفت خطهاست .
وزير گفت مهذب الملك مىگفت عجب ترور ريقوئى بود كه به من هفت تير انداخت .
يكى از آن گلولهها خراش به پاى من رسانيد . در اين بين صاحبمنصب قزاق وارد شد مطالبهء مالبند كرد . در ضمن كه وكيلباشى اسباب اين شده بود كه قزاقها در امامزاده بست نشسته [ اند ] كه نروند من او را تنبيه كردم و سه نفر از قزاقها فرار [ كردند ] . تتمه راضى به رفتن شدند .
انگليس و حقوق بريگاد قزاق
من جويا شدم حالا مواجب شما را كه مىدهد . گفت و اللّه درست خودم هم نمىدانم .
ما از « آترياد » استرآباد هستيم كه به طهران احضار شدهايم . مال ما را كه بانك انگليس مىدهد و ما صاحبمنصب روس داريم كه ماهى پانصد تومان مواجب ، پانصد تومان فوق العاده بانك مىدهد . اما « بريگاد » طهران را دولت ايران مىدهد ( دولت ايران مثل پليس جنوب اين شعبات قزاقخانه را كه روسها هنگام رژيم پوسيدهء تزار به قول مردم
هامش
( 1 ) - در اين صفحه و صفحات قبل نام عراق برده شده مقصد شهرستان عراق ( اراك ) نيست بلكه در اصطلاح آن صفحات ، به دهات اطراف شهر قزوين عراق مىگويند . ( حاشيهء مؤلف )