برقرار كرد به رسميت نشناخت . اين است حاليه كه روس كنار رفته انگليس مقررى آنها را مىدهد و تحت اوامر آن دولت است . دولت فقط همان بريگاد طهران را رسميت مىدهد و از خود مىداند . الان هم كه اينها همراه سپهسالار آمدهاند باز به حكم دولت انگليس است . )
باجناق امير اسعد
صاحبمنصب قزاق هم رفت آقا مير هادى و يك آدم غريب وارد شدند . امير اسعد كاغذى نوشته به آن آدم غريب داد و گفت چه وقت تشريف مىبريد . گفت الساعه . باز كاغذ ديگرى نوشت ، همانطور باز به دست گرفته برخاست . آن شخص غريب را هم همراه برد . من از مير هادى كه مىگويند امجد الممالك لقب گرفته جويا شدم اين آقا كه بود . گفت باجناق امير اسعد رئيس ايل انبارلو كه جزو رشت است . گفتم بهبه ماشاء اللّه خوب جوانى بود . گفت بله صورتا كثيف است اما برعكس سالار سعيد خودش و ايلش مردمان خوبى هستند و ابدا سرقت ، شرارت در آنها نيست . حتى مكرر با سعيد نظام سر اين كار گفتگوها حادث شده بالاخره نه او توانست ترك اين بدهد ، نه اين ترك آن .
بذل و بخششهاى امير اسعد
بعد معلوم شد آن كاغذ دوم حوالهء پانصد تومان پول بود كه امير مرحمت نموده بودند به ايشان . آن دفعه هم هزار تومان داده بود . بخششهاى امير چندان به مورد نيست و گاهى مصداق شعرى است كه از قديم گفتهاند
عطاى بزرگان و ابر بهار * ببارد به جائى كه نايد به كار
هزار تومان به ميرزا غلامرضاى تارزن مىدهد ، به اين آدم كه خودش صاحب تمول است آنقدر مىدهد . آنوقت اكرم الملك در قزوين گوش هركس را كه ممكن بوده بريده و براى خرج يوميه معطل بود . مواجب پسر ديگرش را قطع مىكند . جواب به او مىنويسد من فرشم حصير است . آه در بساط ندارم . بالاتر از همه محترم السلطنه « 1 » عيالش قرب هزار تومان توى اين دهات قرض دارد . قبل از آمدن امير پانزده تومان و بيست من شاه از من گندم گرفت . با وجود آنكه چند مرتبه حاج عبد العلى اظهار كرده تا امروز نداده است . ماهى پنجاه تومان ، مقدارى برنج و چند من روغن فقط و فقط به او مىدهد . با چندين پسر و دختر كه دارد و آن همه كلفت . شش هزار تومان منافع املاك
هامش
( 1 ) - مادر مرحوم ارسلان خلعتبرى . ( مسعود سالور )