تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5299

مساهمون:

ص٥٢٩٩

اغتشاش خانهء وزير

شام خورده استراحت كرديم . سر سفرهء وزير هيچ نان نبود ، پلو و خورش را هم بسيار بسيار بد پخته بودند . دستگاه وزير مثل سالهاى اول كه من مىرفتم نيست ، خيلى مغشوش است . چنانچه لدى الورود از قطار محمّد على خان ده فشنگ پنج تير دزديدند . رفتن به زواردشت ميرآخور گفت يك ميخ طويله و قشو يابو را سرقت كردند . يوسف دمر روى اسبابهاى آبدارى افتاد و تكان نمىخورد مبادا سرقت كنند . حياط وزير درهم ندارد . مطبخ هم پشت خوابگاه [ است ] ، سگها تا صبح در سر استخوان نزاع و دعوا
هامش
- به امورات خود دخالت كرد . دولت سه فقره مطالبات از وى داشت . اول بدهى مالياتى چندين‌ساله ، دوم طلب بانك روس كه متعلق به دولت شده بود ، سيم بدهى كه سپهسالار به شركت طومانيانس داشت و او به بانك روس مقروض بود . دولت در سايهء پهلوى و قشون مقتدر و وزارت ماليه بناى مطالبهء اين سه فقره مطالبات خود را از سپهسالار گذاشت . سپهسالار در تمام مدت اقتدار و حشمت خود از شدت غرور هيچ‌يك از آنها را تصفيه نكرده بود و گير افتاد . هرقدر تملق گفت و رشوه‌ها داد جز آن‌كه مهلتى به او دادند يا نويد مدارائى نتيجه نبخشيد . بالاخره تمام دارائى او ضبط دولت شد . ساير طلب‌كارها هم موقع را غنيمت شمرده و هجوم بر وى آوردند . هركسى مثل ما از طبيعت و خودخواهى [ و ] جلال و جبروت مشار اليه مستحضر باشد خواهد دانست كه چه به روز او آمد . در تاريخ تابستان . . . در بالاخانهء عمارت ييلاق خود در زرگنده با شش‌لول خود را كشت . وراث او به جاى آن‌كه معيت نموده اول وهله مطالبات دولت را سروسامانى داده بعد به كارهاى خود برسند شروع به جنگ و نزاع خانگى كرده و به جان هم افتادند . يك دسته مردان زبردست و يك گله وكلاى عدليه به اين آتش دامان زده و مشغول افساد و منافع خود شدند . بچه‌ها را به جان پدرها انداخته ، پدرها را به جان بچه‌ها . زنها را به جان هردو . اولاد امير اسعد او را ديوانه و به زبان معمول مهجور قلم دادند و خودشان [ را ] قيم او . آنچه امير اسعد خرج كرد ، كوشش كرد گفتند ممكن نيست تو ديوانه‌اى و بايد قيم داشته باشى . بعدها عدليه پسرها را عزل كرد و هر روز يك نفر را قيم قرار داد . فقط يك شهريه به امير اسعد مىدادند كه امرار معاش كند . يك قسمت عمدهء اين نزاع و جدال هم باز زير سر خود آن مرحوم بود كه به دست هريك از اولاد خود مصالحه نامچه داده بود كه شمشير وكلا و مردمان شياد بود . بالاخره دولت تنكابون ، كلارستاق ، سيارستاق و قسمت عمدهء املاك قزوين را برد . اعليحضرت كجور را از سردار كبير خريد . تنكابون و غيره هم ضميمهء آن شد . فعلا دريد اقتدار اعليحضرت معمور و آباد شده . ساير علاقه‌جات بالتمام به دست غير افتاد و امروز وراث سپهسالار واجب الرعايه هستند . جز مختصرى از علاقهء زرگنده و باغ فردوس و چند آبادى در قزوين هيچ ندارند . امير اسعد در يكى از خانه‌هاى ولىآباد با شهريه‌اى كه دولت مىدهد با خانم محترم السلطنه كه وفا به دو كرد مشغول ترياك كشيدن و چرت زدن است . ساير [ ين ] هم هريك به يك نحوى گرفتار [ اند ] و هنوز هم مردم و وكلا و طلب‌كارها دست از يخهء آنها برنداشته‌اند . خداوند خودش به فضل و كرمش عاقبت همه را خير كناد . طهران - قهرمان سالور قاجار .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5299 | قهرمان ميرزا عين السلطنه