تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5298

مساهمون:

ص٥٢٩٨
مىكنيم به ميل ما عمل بيايد . حالا به حمد اللّه عمل آمده و مال شخص سپهسالار و شماست . خندهء مفصلى هم كرد و امير اسعد تصديق مرا كرد . وزير ساكت شد .

بخشش املاك ثلاث - عقيدهء وزير

امير اسعد گفت منزل و جاى خواب من اين چادر است ، برويد اوان به شما خوشتر مىگذرد تا در اينجا . لهذا با وزير سوار شده مغرب اوان رسيديم . شب خيلى صحبت شد . وزير گفت سپهسالار يك كار خبطى كرده خودش و فاميل خودش را به زحمت انداخته و همه را با امير اسعد دشمن كرده . گفتم چه كار . گفت تمام املاك محال ثلاث را كه به او بخشيده اسباب عداوت همه طايفه شده است . گفتم پارسال نگفتند همه را بخشيده . گفت پنهان كردند . همه را داده و اين خبط بود . حالا ملتفت شده . گفتم به سايرين هم كه خيلى داد . گفت چشم همهء آنها به محال ثلاث است ، راضى نيستند فقط امير اسعد مالك و صاحب آنجا باشد . ديديد سردار اقتدار چه كرد ، همه براى آن خبط است . گفتم سپهسالار از اين مسافرت چه خيال دارد . قسم خورد من از باطن امر خبر ندارم و تا سه روز قبل هم با من سرسنگين بود . سه روز است اظهار التفات مىكند . ظاهرا مىگويند يك هفته اشكور مىرود ( دو اشكور هست يكى جزو رشت و اشكور بزرگ مىگويند ، ديگرى اشكور جزو تنكابون كه جاى بزرگى نيست . « اشك » به معنى جنگل است ، « ور » يعنى كنار ، اشكور يعنى كنار جنگل ) مراجعت مىكند . بعد بنا كرد شكايت زيادى از امير اسعد كردن كه متعدى است ، حرف نشنو . فقط رأى رأى خودش است و همين استبداد رأى پدر ما را درآورده . خودش را هم خراب و تمام خواهد كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - چون من يقين دارم كسانى كه اين جلد از « مموار » مرا قرائت مىكنند كه قسمت عمدهء آن راجع‌به سپهسالار و اولاد اوست مايل هستند كه زودتر نتيجهء وضعيات آنها را مسبوق شوند . در اين تاريخ 15 بهمن ماه 1312 مطابق 19 شوال المكرم 1352 كه من به مرض نقرس موروثى گرفتار [ م ] در زير كرسى افتاده‌ام و به « مموارهاى » خودم مشغول [ شده‌ام ] لازم دانستم با آن‌كه دستم درد مىكند اين مختصر را نوشته و به كتاب ملصق نمايم . ساعد الدوله على اصغر خان پسر شرور و هرزهء بىباك سپهسالار به منصب سرهنگى قزاقخانه مفتخر شد تا دست از شرارت و بولشويكى برداشت و آجودان حضرت وزير جنگ رضا خان پهلوى شد ( اعليحضرت حاليه ) در تاريخ . . . با جمعى از رفقا و دوستان و معيت آقاى دبير اعظم بهرامى رئيس كابينهء وزارت به شكارگاه جاجرود رفت . مراجعت معروف شد از اسب زمين خورده و فورى هلاك شده است . جنازه را به شهر آورده در خانهء سپهسالار ختم گذاشتند . چون تمام عنان و اختيار را از دست سپهسالار و ساير برادرها گرفته بود باطنا همگى از اين مرگ ناگهانى مسرور بودند . سپهسالار دستى از قنداق درآورده -