بهقدر كفايت خود داريم اينها را چه كنم . گفت مىروند . اما خير هرچه كرديم نرفتند .
( من گفتم اين عادت را حالا هم دارند . ) ناهارى صرف شد . ما گفتيم ديگر موقع خواب است برويد رفتند . يك وقت من بيدار شدم ديدم يك آخوند بالاى سرم نشسته . گفتم آخوند اينجا چه مىكنى . مىبينى خواب بودم . گفت خير . گفتم خير يعنى چه . حرف خود را بزن . گفت ركاب قاطر مرا نوكرهاى شما دزديدهاند . من خيلى اوقاتم تلخ شد . گفتم نوكرهاى من ركاب قاطر شما را مىخواهند چه كنند . اسبهاى آنها ركاب دارد . گفت چه مىدانم . بالاخره چهار هزار به آخوند داديم تشريف برد .
ديدار از ضياء الدوله - نوبهء دهاتى
بعد به من گفت شما از ضياء الدوله ديدن كردهايد . گفتم خير . بدوا خدمت حضرت اشرف رسيدم . گفت ميل داريد باهم برويم آنجا كه ناخوش هم شده است . گفتم ميل حضرت اجل است . برخاست زير بغلش را گرفتند از پله پائين آمد . بعد هم از پلههاى ديگر بالا رفت . وارد بالاخانهء منحوس ديگرى شديم مملو از مگس كه ضياء الدوله در رختخواب بيمارى افتاده بود . برخاست و نشست . پس از اظهار تشكر از سپهسالار و ذكر حال خودش ، با من خيلى تعارف و احوالپرسى كرد . امير اسعد و منتظم الملك هم بودند .
جوانى هم با كت و چكمه نشسته بود ، معلوم شد طبيب است . بعد فهميدم اسعد السلطنه همشيرهزادهء سپهسالار است كه دامادش هم شده « 1 » ، خواهر ساعد الدوله را دارد . درس طبابت خوانده و همراه سپهسالار است . به ضياء الدوله گفت صبح مىروم انشاء اللّه شما مىتوانيد بيائيد . گفت مشكل است از عقب خواهم آمد . بعد رو به امير اسعد گفت شما عوض اين همه آدم يك نفر طبيب نگاه داريد . گفت دكتر صدرا بود كه يك مرتبه من و منتظم الملك گفتيم لعنت به همچو طبيبى باد . او طب نمىداند . بعد ضياء الدوله شكايت از نوبه كرد كه شكل غريبى است ، از ديروز الى حال مرا ول نكرده . من گفتم نوبهء دهات با شهر توفير كلى دارد . شما نوبهء دهاتى گرفتيد . گفت حق است در مزاج من كه همين شكل بود .
هامش
( 1 ) - خواهر بطنى و صلبى ساعد الدوله به نام خانم تاج الملوك منصور السلطنه اكنون در قيد حيات است .
عيال آقاى على امير منصور پسر فتح اللّه اكبر سپهدار رشتى بود . اسعد السلطنه شوهر خانم گوهر السلطنه دختر ديگر سپهسالار بود . و نام همشيرهء سپهسالار مادر اسعد السلطنه مولود خانم بود . ( مسعود سالور )