تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5272

مساهمون:

ص٥٢٧٢

نامهء عز الدوله

حضرت اقدس و الا مرقوم فرموده بودند : « ظهر پنجشنبه دهم رمضان است از اخبارات كه حاجى افخم الدوله از قول سالار مفخم مىگويد و خودش البته مفصل مىنويسد خيلى مشوش هستم . بابا احمد كشمرزى آمده به قاصدى روانه شده . انشاء اللّه كاغذ را به شما در حالتى كه در نهايت وقار و سلامت در قلعهء الموت تشريف داشته باشيد برساند . اين خبرهاى فلان و به همان دروغ باشد . اگر سپهسالار به الموت آمد البته شما احترام آن پيرمرد قوم را خواهيد نمود ، تا او چه كند . در هر باب شما بايد هنر و قابليت خود را داشته و حفظ خود را به هر نوع كه مىدانيد و مىتوانيد بنمائيد . به حول و قوهء الهى تكيه داشته ترس و بيم نداشته باشيد كه خداوند درهرحال معين شماست . در حمايت قادر متعال هستيد و خدا را قادر بر همه‌چيز بدانيد . » ( پايان‌نامهء عز الدوله )

نامهء افخم الدوله

حاجى افخم نوشته بود : « سپهسالار خيال حركت از راه الموت را داشت مرا هم مىخواست بياورد ، شما را هم از قزوين ببرد ناخوش شد . حاليه هم انگليسها فتح كردند . چهارصد نفر ايرانى بدبخت در منجيل گفتند كشته شده ، رشت را هم گرفته‌اند . انگليسها عجله دارند بادكوبه بروند . قبل از آن‌كه بلغارها آنجا برسند معادن نفت را ضبط كنند . چطور از شما كاغذ و تلگراف نرسيده . سپهسالار با انگليسها ساخته فردا يا پس‌فردا شايد حركت به قزوين كند و احتمال مىرود از الموت به تنكابون برود . سالار مىگفت سپهسالار فرمود كه اگر شاهزاده عين السلطنه عودت به الموت نكرده باشد با ما البته همراه خواهيم رفت الموت ، بلكه مازندران هم منظم مىشود . گمان مىكنم خبر تشريف‌فرمائى قزوين بىاصل است . زيرا تلگراف و كاغذها نرسيده و دستخط سركار از كاغذ ثقة الاسلام بايد زودتر رسيده باشد » . باقى مطالب ديگر بود ، تاريخ دهم رمضان است . ( پايان‌نامهء افخم الدوله ) اگر كاغذ 26 رسيده بود اين تشويش براى آنها حاصل نمىشد . بله همه‌كس حدس زده بود و مىزد من فرار مىكنم . چون از اوضاع داخلهء اينجا تمام دنيا مسبوق هستند چه رسد به مردم ايران . اما من هرگز همچو كارى را نمىكردم ، يعنى تا قوه و فكر و تدبير داشتم . من امير اسعد نيستم تا پخ كنند فرار كنم . امير اسعد همه را مفتضح كرد . امير اسعد
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5272 | قهرمان ميرزا عين السلطنه