بيرون بياورد . ميرزا كوچك خان پلتيكدان قابلى بود ، دولت مىآورد وزارت خارجه را به او مىداد . سپهسالار ماهرى بود وزارت جنگ را . پول خوب مىتوانست پيدا كند وزارت ماليه را . تا در مركز اين اقدامات نافع و مفيد بنمايد و هيچكس نتواند حالا و صد سال ديگر ايراد وارد بياورد و تنقيد كند . اين همه كارهاى بىرويه هم صورت نگيرد ، آخرش هم اين شكل نشود كه به دست دولتى محيل مثل انگليس بهانه داد .
از قرار اطلاع صحيح مشهدى غلامعلى و معز السلطنه و اتباع آنها محترما از خرمآباد به سمت كسما حركت كردند . نسبت به آنها سوء احترام نشده است . حاجى نظر على و حاجى اسمعيل كه با پول زياد به سمت رشت با پراخوت مىرفتند در راه دچار يك كشتى جنگى شده [ اند و ] آنها را اسير و نقدينهء آنها را هم گرفتهاند .
رفعت السلطان و دو پسرش
مىگويند در قزوين جماعتى از دموكراتها و فضولها را انگليسها دستگير و در سلطانآباد توقيف نمودهاند ، از آن جمله است دو پسر آقاى رفعت السلطان : اسمعيل خان و محمّد على خان .
حكايت ميرزا اسمعيل خان را ننوشتم . به يك زن روسى عاشق شده و ضعيفه را عقد يا صيغه كرده مدتى طهران [ بوده ] و بعد خانم را طهران گذاشته خودش قزوين آمده .
اخيرا ميرزا حسين مىگفت خانم را قزوين آورده و در ميان كوچه هم ديده بود كه با خانم گردش مىرفت . از قرارى كه گفتند مبلغى بيچاره رفعت السلطان متضرر اين كار شده است .
هيچچيز براى خوردن نداريم
دوشنبه 14 رمضان ، 13 درجهء سرطان - هوا خنك است و گرم نشده . تازه توت دارد سفيد مىشود . هيچچيز براى خوردن نداريم . من همچو رمضانى در عمرم نديده بودم كه افطار و سحر هيچ نباشد و گرسنه بلند شويم . اصلا ميوه هم كم است . صبح بيرون رفتم بابا احمد كشمرزى از طهران با دستخط حضرت اقدس و الا و حاج افخم الدوله آمده بود .
به واسطهء بعضى شهرتها كه از الموت و من داده بودند بابا احمد را به عجله فرستاده بودند .
سالار از قول ثقة الاسلام گفته بود من فرار كردم ، الموت برهم خورده . چون كاغذ 26 شعبان من كه حامل آن كربلائى بود و پس از ورود مأمورين جنگل بود نرسيده بود اين مطلب را به يك اندازه باور كرده بودند .