همه را رسوا كرد ، به آن زبان احضارم كردند نرفتم . آمدند تكان از جاى خود نخوردم .
شنيدم آدمهاى امير اسعد در سر فرار و عدم فرار من شرط و نذر بسته بودند . سالار سعيد محض خوشآمد امير اسعد گفته بود ورود آنها عين السلطنه از گدوك چاله هم گذشته است . اما خودشان اينجا هم زودتر از من فرارى شده آتانك رفتند .
آوردن مهدى به عذرخواهى
بارى عصر آقا سيد حسين پيشنماز تنكابونى كه سابقا هم الموت تابستانى آمده بود آشنا بود پس از ورود ورك و توسل مهدى به او و ردوبدل دو سه كاغذ امروز او را آورد روى پاى من افتاد ، العفو العفو ، آدم كشتهام به در خانهات آمدهام ، چه و چه . تفنگ پنج تير آلمانى را هم كه شرط اول بود تسليم كند تقديم كرد . مبلغ كلى در اين مدت متضرر و خانه خراب شده . من باز گفتم بايد حقوق مردم را بدهد تا برسم به حقوقات خودم .
غروب پيشنماز رفت كه دو روز ديگر آمده با حضور او حق ربابه و على محمّد مسترد شود .
سالار سعيد
شب گفتند امير اسعد رودبار آمده و سالار سعيد را به جاى خودش تنكابون فرستاده با پنجاه نفر از نوكرها . ليكن باز خوب نكرد . خودش مىبايست برود . سالار سعيد مرد محترمى نيست ، بسيار هم طماع و خودپسند است . من يقين دارم آن طمع و عشوه و ناز دروغى كه او دارد و خودش را مىخواهد شخص محترم معزز آبرومندى جلوه بدهد مردم تمكين از او نكرده بدتر خواهد شد . وانگهى با آن راپرتها كه به سپهسالار دادهاند و آن بىعرضهگى كه امير اسعد نمود شايد هيچ مايل رفتن آنها نباشد و ديگرى را انتخاب كند . سالار سعيد تا دو سال قبل مشغول دزدى بود و آدمهايش متصل گاو و خر و اشياء مردم را در رودبار سرقت كرده براى او مىآوردند ، چطور در تنكابون اسباب دردسر آنها را فراهم نخواهد كرد . در مشروطهء اول كه افخم الدوله براى انقلاب الموتى قزوين بود اين آدم را مأمور نظم اينجا كردند ، يعنى بر حسب خواهش افخم الدوله با چند نفر سوار حكومت اينجا آمد بدتر كرد . تا به هزار مرافعه او را مجددا مراجعت دادند . شأنش اين بود و حالش آن .