توپچيها و صاحبمنصب و گلولهها را برداشته هزار ذرع آن سمت انداخت . باز توپ صدا كرد ميان سنگرها افتاد . آنوقت ديدم يك چيز گنده به قدر كلهقندهاى روسى بسيار بزرگ آمد توى ما افتاد . نصف سنگرها به هوا رفت . اين توپ صدا نداشت . همان اول يك روشنائى و برقى پيدا مىشد ، بعد آن كلهقند مىآمد و به هرجا مىخورد « درب و داغان » مىكرد ( گويا بمبانداز بوده است ) . ما هيچ كس را نمىديديم . همان گلوله مىآمد . قبل از همه قزاقها و سربازها فرار كردند كه جبرا آورده بودند . بعد آيروپلن پيدا شد و بمب انداخت . نصف ما فرار مىخواستند بكنند ، نصف ديگر متحير مانده بودند و توى سوراخها قايم شده بودند . ماژور توى اطاق تلفنخانه مخفى شده بود . يك نفر آلمانى ديگر آمد سر سنگر ما . زبان نمىدانست ، به اشاره گفت فرار كنيد . با دست آسمان را نشان داد و حالى كرد با ايروپلن جنگ نمىشود كرد .
سنگرهاى اول آدمش به سنگرهاى عقب آمده بود كه يك مرتبه سر سوار پيدا شد .
قزاق بودند و انگليسى . دست به شمشير ريختند توى ما ، هى بكش هى بكش . مريض خيلى داشتيم همه را كشتند ، يا توى سفيدرود انداختند . خيلى از مردم هم خودشان را توى سفيدرود انداختند غرق شدند . مختصر از اين همه جمعيت دويست نفر فرار كرد و دويست نفر اسير شد ، تتمه يا كشته شدند يا توى آب غرق . ما دررفتيم تا زيتون رودبار .
آنجا در ده گنجه رفتيم . گفتند ما در « نقلور » كه ميان جنگل است سنگر داريم . آنجا پدر اينها را در مىآوريم . اما ما ديگر نرفتيم و شب كه در گنجه بوديم تا صبح صداى توپ آمد . ما گمان نمىكرديم اينها به اين زودى بيايند . اما خير فورا با اتومبيلها عقب كردند .
صبح گفتند نقلور هم با خاك يكسان شد و رو به رشت رفتند . هرچه اسلحه ، آذوقه ، برنج و غيره بود انگليسها بردند .
ما با جمعى انبارلوئى و ديلمانى باهم بوديم . از گنجه يك ناوى گرفته از سفيدرود گذشتيم وارد محال انبارلو شديم . رفقاى انبارلوئى آنجا ماندند . آمديم ديلمان . رفقاى ديگر آنجا ماندند . ما دو نفر شبها راه آمده تا رسيديم به الموت . در شيركوه سه نفر طالقانى هم از فراريها به ما ملحق شدند . شنيديم مجاهدها الموت هستند ترسيديم گرفتار شويم رفتيم مير طالقان شب مانديم . آنجا گفتند مجاهدها از الموت فرار كردند .
طالقانيها رفتند ما هم آمديم پائينروچ ، از آنجا خوبان ، بعد خدمت شما .
ملبوس آنها
اينها هريكيك كت شال كار همان كسما پوشيده بودند ، يك كمربند كه قفل و بند آن برنج و علامت شير و خورشيد داشت ، يك پاپيچ ژاندارمى بسته بودند . كلاه آنها نمد