تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5267

مساهمون:

ص٥٢٦٧

جنگ منجيل

حاجى ابراهيم نامى رئيس وجوهات و خزانه بود كه مىگفتند ميرزا كوچك خان از اول با مايهء اين آدم مشغول اين كار شد و الا از خودش چيزى نداشت . براى اين دو نفر و براى دكتر حشمت « گارد اسلحه‌گير » خبر مىكردند . مشاقها آلمانى بودند ، يا طهرانى . رئيس را ماژور مىگفتند . چند نفر هم كاپيتان و نايب داشت . رئيس مشاق ايرانى على اكبر خان سلطان بود . هر دسته كه براى منجيل مىرفت تا شهر رشت با موزيك مىرفت ، بعد موزيك برمىگشت . صادق على گفت من دو ماه و نيم در منجيل بودم ، ليكن فرج اللّه يك ماه بود . گفتند عدهء ما در منجيل از دو هزار نفر بيشتر بود همان ماژور ، همان على اكبر خان فرمانده بود . سنگرها و مارپيچها ساختيم . اما فقط يك توپ ميترايوز داشتيم كه شصت تير مىگفتند . اردوى روسها مقابل ما بود و ما متصل باهم آمدوشد داشتيم . آخر مىگفتند روسها قرار داده‌اند دويست نفر ، دويست نفر بيايند بروند . به ما نمىگفتند انگليس هم هست .

نويدهاى جنگليها

همه روزه براى ما « ارد » مىخواندند كه شما بايد به وطن خدمت كنيد ، اجانب را خارج كنيد ، ژاندارمها اين‌طور جنگ كردند ، اين‌طور اسم در كردند . هفت دولت با ماست . دولت خودمان با همه قزاق و همه ژاندارم حامى ماست . ما از جلو جنگ كنيم آنها از عقب سر جنگ خواهند كرد . جمعى از صاحب‌منصبان ايرانى ما هيچ مايل جنگ نبودند . مىگفتند نمىتوانيم . به قدر پنجاه نفر هم قزاق با ما بود كه از رشت مجبورا آورده بودند . صد و چيزى بالا سرباز كه آن هم در رشت بودند ، اما آنچه كردند اينها لباس مجاهدى مثل مال ما بپوشند راضى نشدند . گفتند مسؤول مىشويم . غذا در اينجا پلو و نان و گاهى گوشت به ما مىدادند . منزل ما همان در زاغه‌ها بود . چهار ساعت به چهار ساعت كشيك مىداديم . اين ترتيب ما بود .

بمباران - گلولهء توپ

تا روز غرّهء ماه رمضان دو ساعت از آفتاب بالا آمده بود دو تا آيروپلن آمد بالاى سر سنگرهاى ما . حكم دادند ما به سمت آن شليك كنيم . آن رفت و به محض آن‌كه ناپديد شد صداى توپ بلند شد و اول گلوله به جائى كه توپ شصت تير ما بود خورد كه توپ و