تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5266

مساهمون:

ص٥٢٦٦

تيراندازى

قبل از افطار شب يازدهم محمّد على لله آمد دم در مرا احضار فرمود و گفت شيخ تقى پسر شيخ حسن خوبانى مرحوم يك نفر زن از خوبان فرستاده كه دو نفر الموتى با دو قبضه تفنگ سه تير اينجا رسيده‌اند ، برويم يا نرويم . گفتم خيلى احمق تشريف داريد چرا نرويد ، بلكه خيلىخيلى زود برويد . افطار نكرده آنها رفتند . من سر افطار بودم صداى يك تير آمد . چون دنباله پيدا نكرد من حتم نمودم تفنگ را گرفته است و اين تير اعلان استرداد بود . معمولا بيرون رفتم . اين دو نفر يكى فرج اللّه گرمارودى بود كه سابقا نوكر سالار مفخم بود و حكايت فرار او و على عمران و قاصد سالار را نوشتم .

صادق بالاروجى

ديگرى صادق على برادر عباسعلى بالاروچى بود كه هفت سال است در حاجى طرخان كاسبى و عملگى مىنموده محرم گذشته تنكابون آمده از آنجا كسما رفته داخل قشون ميرزا كوچك خان شده است . روسى مىداند ، تركى مىداند .

محل اقامت جنگليها - على اشرف طهرانى

من جوياى واقعه شدم گفتند عدهء كارى و نظامى جنگليها در قريهء قرازن‌نخ ( يا كلاب « 1 » زرمخ چنانچه امير اسعد مىگفت ) مشق نظام و غيره مىكردند . در آنجا محوطه را از جنگل تراشيده ميدان مشق است . اطراف آن محوطه عمارت چوبى به طرز گيلانات درست شده محل اقامت اين عده است . در آنجا همه قسم كسبه آورده‌اند كه تهيهء لباس و كلاه و كفش و آهن‌سازى و قورخانه‌سازى و غيره مىكنند . رئيس و مستحفظ اين ادارات على اشرف خان طهرانى است . روزها به ما مشق مىدادند ، شام و ناهار هم پخته مىدادند . قورخانه و اسلحه‌خانه تمام در سماق‌سرا بود كه تا قرازن‌نخ مسافتى نيست . ميرزا كوچك خان اغلب براى سركشى آنجا مىآمد و خيلى وقت شد در كارها با ما كمك مىكرد . مثلا خاكروبه برمىداشتيم يا گل پاك مىكرديم . او هم همراهى و كمك مىكرد . ماهى شانزده تومان مواجب مىدادند ، لكن شش تومان آن را براى غذا برمىداشتند ، تتمه را هم گاهى بازى درمىآوردند كه يك تومان خرج فلان كار شده ، پنج هزار خرج به همان كار . از روزى هم كه منجيل رفتيم هيچ حقوق ندادند .
هامش
( 1 ) - در زبان مردم آنجا گوراب زرمخ است . ( ا . ا . )