تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5265

مساهمون:

ص٥٢٦٥
داديد . گفتم چشمت چهار تا شود چهل خروار . معلوم شد شفاعت از جلال كرده رخت و لباس او را گرفته داده و مرخص شده به خرم‌آباد رفته است . تا چهار ساعت به غروب مانده بود و بعد رفت پائين روچ [ تا ] از آنجا هارتون برود كه اسم غريبى هم محلش دارد .

تعديات باقر كشمرزى

ميان اين حيص و بيص باقر كشمرزى دزد هرزه پيدا شده بود . آشنائى از تنكابون با اين احمد خان داشت . خودش را پست بوكان قلم داده بود . تا ديروز هم از مردم پول مىگرفت و خانه‌ها را گردش مىكرد . از هر خانه مقدارى آرد و برنج گرفته بود . او را فرستادم آوردند خواستم چوب بزنم . آنقدر نوكرهاى كشمرزى التماس كردند ، ضمانت كردند كه نزدم و التزام گرفته شد صبح از اينجا به سمت ولايت برود .

مشكلات حمل برنج

درست پس از چهار روز معطلى تنكابون و گرفتن بليت هر آدمى كه دو من برنج با دوش حمل مىكرد پانزده مكان بايد گرفتار گمركچى و پست باشد و در هرجا چيزى از او مطالبه داشتند . لاعلاج ده جا را ندهد پنج جا مىگرفتند . روى هم رفته حركات حضرات بد بود نه خوب و تمام مقصود هم گرفتن پول بود لاغير . طوفانى بود كه للّه الحمد بدون صدمه از ما گذشت ، اگرچه خيلى به ما دلهره داد و خيلى كار ما را عقب انداخت و خيلى دشمنى احداث كرد ، خيلى نقار آورد كه مرمت هريك چندى اوقات عزيز ما را مشغول خواهد داشت . تازه رفته بود اينجا آرام بگيرد ساكت شود ، نقار و عداوت مرتفع گردد براى ده روز همه را تجديد كردند و كارها را عقب انداختند . جمعى فرارى شدند ، جمعى متوحش ، جمعى مخفى .

حبس ملك التجار

وقتى كه مرحوم امين الدوله صدراعظم حاجى ملك التجار سابق الذكر را به قلعهء اردبيل تبعيد كرد عمر صدارت امين الدوله طولانى نشد زود عزل گرديد . مجددا امين السلطان از قم آمده صدراعظم شد ملك مرخص گرديد . از آنجا به امين الدوله اين شعر را نوشته بود :
شعر ناگفتن به از شعرى كه باشد نادرست * بچه نازادن به از شش ماهه افكندن جنين
حال حكايت اينجا و آمدن حضرات است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5265 | قهرمان ميرزا عين السلطنه