تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5264

مساهمون:

ص٥٢٦٤
گفت سه ساعت است آمده‌ام . پائين نزد ميرزا حسين بودم . بعد قدرى تعريف از رفتار من نسبت به اين هيأت اعزاميه نمود كه حقيقتا شما به‌طور جوانمردى و مردانگى و انصاف با آنها رفتار كرديد . بعد از حكايت تنكابون جويا شدم . گفت اين مطالب كه در اينجا شهرت دارد دروغ است . فقط تلگرافى از رشت رسيد به مشهدى غلامعلى كه سوار و قواى خود را جمع‌آورى كرده منتظر اخطار ثانى باشيد . اين خبر را يكى از خواجه‌وندها شنيد فورا رفت اميرآباد ملكى امير اسعد به اين رشيد خان و جواد خان كه از ترس سالار فاتح آمده و آنجا مسكن اختيار نموده بودند رسانيد با ملحقات زياد . آنها هم بدون اجازهء شجاع السلطان سوار شده پستهاى راه را غارت كرده آمدند تا مران و به شما آن كاغذ را نوشتند كه شما جواب يأس داديد . من كاغذ را خواندم . بعد در خرم‌آباد شهرت كرد بابا شجاع السلطان را خواست تنبيه حضرات را درخواست كرد . او هم وعدهء تنبيه داد و به اينها نوشت چرا خودسرى كرديد . اينها هم از ترس همان مران مانده‌اند . ابدا عدهء آنها هم پنجاه نفر نبود ، بلكه فقط هشت نفر بودند و هستند . ليكن در رشت و منجيل خبرى هست و قواى تنكابون هم البته خواهد رفت .

جنگليها - غلامعلى نعلبند

بعد بنا كرد تكذيب از حضرات كردن كه در خود مركز اين « اتحاد اسلام » جز ميرزا كوچك خان اجزاء كارى پلتيك‌دانى يا جنگى نيست . همين مشهدى غلامعلى كه تمام امورات اين صفحات راجع به اوست يك نفر نعل‌بند بوده است . با وصف آن‌كه اهل گيلان است از من مىپرسيد مازندران ده است يا شهر . جز پول گرفتن كارى ندارند . معز السلطنه زرنگ است و به توسط اين احمق خوب منافع برده ، حاليه هم تمام برنج را از مردم گرفتند و خودشان تجارت كرده منافع بردند .

دوستان امير اسعد

بعد رفتيم توى داستان امير اسعد و جنگ تنكابون و فرار آنها و افتضاحات كه به سر سردار اقتدار درآوردند تا اين رفتن به آتانك كه مىگفت تمام اهالى تنكابون دلشان از امير اسعد سرد شده و شايد نتواند در آنجا مجددا رونقى بگيرد . بسيار اين رفتن آتانك او بىرويه و بىقاعده بود . در ضمن از رفتار و ايستادگى من تعريف كرد كه در تنكابون همچو تصور مىكردند شما خيلى زود فرار مىكنيد و بعد خيلى تمجيد كردند كه از جاى خود حركت نكرديد . دكتر ناهار زهر مار كرد . باز جويا شد يارفى را چه مقدار اجاره