تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5258

مساهمون:

ص٥٢٥٨
كند اين سوار هم بالاروچ رفت يا جاى ديگر . سه ساعت از شب رفته زكريا آمد كه اين سوار هم بالاروچ رفت و الساعه همه اينها از بالاروچ به خوبان آمده از پشتهء پائين روچ بالا رفتند . گمان ميكنم از راه طالقان فرار مىكنند . در اين صحبت بوديم كاغذى از ملا حسن رسيد كه حضرات با حال خراب بالاروچ آمده اولا خواستند توقف كنند بعد منصرف شده سرازير شدند كه از پائين روچ به سفيددر و از آنجا خوشكچال و از آنجا به سمت سيارستاق و كسما بروند . باز نوكرها اجماع كردند [ گفتند ] اجازه بدهيد برويم سر پل يارفى را گرفته تمام اسلحهء اينها را بگيريم . مال خسته ، خودشان خسته و گرسنه به سهولت همه را لخت مىكنيم . من خيلى فكر كردم و از اين كار پشيمان شدم و هرقدر اصرار كردند من مانع شدم .

حركت خلاف - احتياط

اولا ديدم كارهاى مرا خدا درست مىكند و هر انقلابى ، طرح جديدى اينجا رخ مىدهد بدون ضرر و خسارت كلى من و بدون كمك و همراهى دولت و حكومت و اهالى الموت به زودى اصلاح مىشود و رفع آن شر و شور به خوبى و زودى مىشود . پس من هم براى چهار قبضه تفنگ و دو سه يابوى مردنى چه ضرورت دارد يك همچو حركت خلافى در اين موقع شب از جمعى غريب و مستأصل بنمايم كه شايد منجر به قتل يك يا چند نفر بىگناه بشود كه فقط كوركورانه و براى امر معيشت و گذران خود اين راه را جلو گرفته و تبعيت جمعى شياد شيطان جاه‌طلب را نموده‌اند . ثانيا اينها به من عداوت يا دشمنى يا سوءادب و احترامى نكردند كه آن مسئله محرك به غرض من شده يك همچو كارى بكنم ، به سزاى نيكى آنها بدى كنم . ثالثا من در كارها عجله نمىكنم ، عجول نيستم و حتى المقدور مآل‌انديش هستم . حزم و احتياط مىكنم . شايد اين خبرها همه دروغ باشد . چرا براى چند قبضه تفنگ خودم را ضايع كنم و چهار روز ديگر گرفتار و دچار يك مسؤوليت و انتقام و عواقب وخيم شوم كه جبران آن هزارگونه خسارت و ضرر و مشقت و بدنامى داشته باشد و به كلى خودم را از خيال تعاقب و غارت اين اشخاص منصرف كرده مشغول صحبتهاى ديگر شدم و غدغن كردم از اين مقوله حرفى زده نشود .