تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5255

مساهمون:

ص٥٢٥٥

سالار فاتح

باز طالقانيها كه عبور مىكردند گفته‌اند انگليسها از سمت رشت فشار آورده‌اند ، سالار فاتح هم از سمت تنكابون شكست مفصلى داده است . سپهسالار به سالار فاتح نوشته آنچه به من كردى و از مال من بردى باز نوكرم بودى . اينها چه مىخواهند . پس همين‌طور كه ملك و مال مرا زير دست آنها ريختى برو پس بگير و سالار با يك عدهء بسيار زيادى اين سمت آب چالوس آمده و شكست داده است . اين بود حكايت امروز .

مهدى با زبان جادوگرى

تا مىرود اينجا يك ترتيب و نضجى بگيرد ، تا مىرود كمى آن حرفهاى سابق كهنه شود يك بدائى ، يك بلائى نازل مىشود كه من همه كارهاى لازم خودم را كنار گذاشته به اصلاح كارهاى جديد بپردازم . اقامت اينها اگر به‌همين ترتيب باقى مىماند براى من نافع بود نه مضر . من به توسط اينها كارهاى خودم را اعم از اجاره ، مطالبات و دعواى حدود و مراتع و غيره اصلاح مىكردم . در حالىكه احدى نمىتوانست حالا و من‌بعد بگويد عين السلطنه زور گفت يا ظلم كرد . اما حالا باز اشكال پيدا كرد و پاى تملق و چاپلوسى رعيت به ميان آمد كه ناچار و لاعلاج مرا به تمكين وامىدارد . من در كمال سهولت مىتوانستم تمام كمال طلب خودم را و طلب على محمّد و زينب را ، ارثيهء ربابه را و ملك زوارك را از مهدى بگيرم . پيش من هم نمىآمد ، من هم او را نمىديدم و زور مىآوردم حرف حساب خود را پيش ببرم . ليكن دو روز ديگر است مهدى با گردن كج ، زبان جادوگرى ملا يوسف را جلو انداخته ملا شعبان را عقب ، ميرزا اسحق يمين ، ميرزا حسين يسار و به‌همين شكل مال همه را مىخورد ، يا اقلا نصف خواهد داد و همه‌جا هم چه خواهد گفت چه نوشت يا پيغام داد شاهد باشيد به جبر و عنف از من گرفتند نه به عدل و انصاف .

نحوهء رفتار رعايا

در باب مطالبات هم آنقدر نداريم نداريم ، مال بده مال بده ( يعنى مهلت ) ، قربانت برويم ، تصدق سر بچه‌ها كن ، چه و چه بايد بشنوم تا اول پائيز بشود و مثل سال گذشته بگذارند و بروند حاجى حاجى مكه . من امسال خيلى طلب دارم و به قوهء شخصى امكان ندارد وصول شود . امروز حال رعيت با من طور ديگر بود . نزد من اين ده روزه كسى نيامد و نمىآمدند . هم همه‌جا گفته بودند پولش را خورديم ملكش را برديم . حتى به قدر يك