تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5256

مساهمون:

ص٥٢٥٦
خروار از اشخاص معتبر صاحب قول بيشتر از رعايا و مالكين دهات ديگر برنج قرضى از من بردند كه پنج روزه ده روزه بدهند . اين چند روز تمام حاشا كرده و زير آن زده بودند . مراتع خريدارى فيشان ناحيهء مرا بدون اجازه مشغول تعليف بودند . هركس گاو و قاطر و گوسفند داشت آنجا ول كرده بود . اما از فردا كه اينها بروند سر رعيت باز مىشود ، تملقات شروع مىشود ، قسمها و التماسها آغاز مىگردد . من هم كم‌رو ، باشرم و حيا و نمىتوانم مثل چند روز قبل با آنها رفتار كنم و حق خودم را بدون ملاحظه بستانم . پس به اين جهات اگر ناملايمى ديده مىشد يا كمتر گرفته مىشد به توسط آنها برايم بهتر بود تا حالا كه نصف را هم نتوانم بگيرم .

حكم احضار مأموران

سه‌شنبه هشتم شهر صيام ، 28 جوزا - پريروز را حضرات به فروش برنج و بره و گندم و روغن كه من فرستاده بودم مشغول بودند . قدرى بالاروچى و تتمه را ميرزا حسين خريد ، مبلغى نفع كردند . ديروز هفتم پنج ساعت به غروب مانده ميرزا احمد خان و غلامرضا خان قلعه به وداع آمدند . خيلى صحبتهاى متفرقه شد . حكم احضار را هم به من نمودند . فقط نوشته شده بود فورا به خرم‌آباد بيائيد عدهء ديگر عوض شما الموت خواهند آمد . من از آنها خواهش كردم تصديقى در سلوك و رفتار من نسبت به خودشان بدهند و نيز گفتم شما كه از اينجا خارج شديد مثل آن‌وقت كه نيامده بوديد بعضى مردمان خودسر شايد ادعاى نيابت از طرف شما كنند و بدهكارها هم بگويند به ما غدغن شده پول ندهيم . لازم است در اين باب هم چيزى نوشته به من بدهيد . آنها مشغول نوشتن شدند ، من هم شروع كردم به نوشتن كاغذى اظهار رضايت به معز السلطنه و مشهدى غلامعلى كه اسم ديگر آن هم معلوم شد بابا است ( منتظم الملك مىگفت نعلبند است و داس هم بسيار خوب مىسازد ) . كاغذها تمام شد ردوبدل شد . تصديق حضرات خيلى خوب بود .

لزوم تنبيه ولى آقا

بعد گفتند ما مىخواستيم جلال و سايرين را خدمت شما بياوريم ، اما گفتند جلال همان پريشب با ولى آقا « 1 » به سمت تنكابون رفته‌اند . معلوم مىشود اينها هرزه هستند .
هامش
( 1 ) - ولى آقا - ولى خواجوى از 53 نفر گروه اشتراكى بود كه در 1316 دستگير ، محكوم و زندانى -
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5256 | قهرمان ميرزا عين السلطنه