تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5253

مساهمون:

ص٥٢٥٣

ادعاهاى مهدى

من براى جواب ادعاى مهدى كه مىگويد جديدا وارد شده حاضرم اما سايرين بدون سند و استشهاد صحيح قانونا نمىتوانند از من اين ادعاهاى كهنه را بنمايند . اسناد و جوابهاى مهدى را هم يكىيكى خرفهم كردم و چند مرتبه هم خودم مهدى شدم و با ملا محيط طرح دعوا ريختم تا خوب مركوز ذهن آقا گرديد و رفت . غروب آمد گفت مطالب را گفتم قدرى دست به هم ماليدند و گفتند آخر جواب چند نفر را بدهند تا تتمه را ساكت كنيم . من گفتم اولا همين دو سه نفرند ديگرى نيست . ثانى جواب شاهزاده را قانونى بدهيد . عريضه و اتهام بدون مدرك ، بدون سند كه مقبول نبايد بشود . بالاخره گفتند فردا براى محاكمهء مهدى بيائيد تا برسيم به آنهاى ديگر . بله ديگران هم شكايت ندارند . من گفتم اين قسم باشد كه شما گرفته‌ايد ديگران هم تظلمات جعل مىكنند . باز ما شب مدتى ملا محيط را درس داديم . مدعى شديم ، مدعى عليه ، داد ، قال ، بيداد تا خوب حاضرجواب بشود . حسن سلطان براى حمل تتمهء برنج خودش آمده بود . مىگفت زخم كربلائى را ميل زدند . آيروپلنهاى انگليس روى شهر و اطراف شهر متصل پرواز مىكنند و مردم تماشا مىكنند ، گاهى يكى و گاهى تا سه عدد پرواز مىكنند ، كوچك و بزرگ دارد . خيلى صدا مىكند كه اگر صداى آب رودخانه نباشد تا اينجا صداى آن مىرسد ، چنانچه به كشمرز و آن دهات مىرسد و آنچه آذوقه باشد انگليسها خريدارى مىكنند . در سلطان‌آباد جاهاى غريب ساخته‌اند . حاليه هم دكان و بازار مىسازند . راه‌آهن از كرمانشاهان گذشته است . عمله بىحد و حساب مشغول راه‌سازى است .
چه داند كسى غير پروردگار * كه فردا چه بازى كند روزگار

جنگليها

شنبه پنجم - جناب قبل از ظهر رفت . من آمدم اندرون نماز و قرآن خواندم . بعد مجددا به ميان رختخواب رفتم . يك ساعت خواب كردم بيدار شدم . اما همانطور توى رختخواب بودم . زينب وارد اطاق شد گفت دو نفر از نوكرهاى امير اسعد بيرون آمده‌اند با شما كار دارند . من گفتم چه كار دارند . گفت نمىدانم . اما گفته‌اند خوش خبر داريم . من پس از كمى فكر رفتم بيرون ، ديدم كسى نيست جز تقى . پرسيدم كه بود . گفت دو نفر از آدمهاى اكرم الملك يكى طالقانى ديگرى كرد ( كرمانشاه از بس خراب شده همه‌جا نوكر كرد فراوان است ) . گفتم چه خبر دادند . گفت مىگويند سالار فاتح شكست مفصلى به