خانوادهء سلطنت و بزرگان ايران احترام مىگذارند و آنها را بزرگ و يك چيز ديگرى مىدانند . اين كرد ستايش زيادى از من كرده بود كه ما را از حلق آويزان كنند نسبت به شاهزادگان خلاف و خيانت نمىكنيم . من نوكر و وظيفهخور اينها هستم . اما سر مرا بكوبند نسبت به سگ و سگتولهء شاهزاده بىادبى نمىكنم . تقى مىآمد قلعه . او هم گفته بود من شما را برسانم . اينجا آمدند چايى درست كردند دو سه فنجان به كردكه پى درهم داده بودند .
چپق چهار تخمه
يوسف هم چپق « چهار تخمه » چاق كرده پشت سر چاييها به دست خان داد . خان دو سه پك مردانه زده بود يك وقت ديده بودند چشمهاى خان كج و چوله مىشود ، سرش اينور آنور مىرود . خان شما را چه مىشود ؟ به لهجه كردى گفته بود نمىدانم توى چپق و چايى چه بود . اى واى سرم ، اى واى دلم . يك مرتبه رنگ از روى نوكرها پريده به كلى دستپاچه مىشوند . خان را بمال وامال . زود مىفرستند ليموى عمانى آورده دم كرده به خان مىدهند و خان كمكم دوران سرش تخفيف يافته به حال طبيعى عودت مىكند . بر سبيل اتفاق پس از اين قضيه من بيرون رفتم ديدم نوكرها هريك به يك زبانى شكر خدا را مىكنند . از مطلب جويا شدم نقل كردند و گفتند بر ما لعنت اگر از اين مهمانيها ديگر بكنيم .
كو سند و مدرك
جمعه چهارم رمضان - جناب معلم را بعدازظهر بالاروچ فرستادم . گفتم بگو جنابان عالى مرا نايب حسين كاشى و رضا جوزانى ، اسماعيل خان سرابى اگر تصور كرده و در رديف آنها قلم رفتهام اين غارتگرى و چپاول كه نسبت به من مىدهند چسبندگى دارد و الا من مالك و سر آب و خاك خودم آمدهام ، غارتگر و يغماچى نبوده و نيستم كه اين قبيل عريضهجات را در مورد من مىپذيريد . اينجا آخوند دارد ، سيد دارد ، مردمان صالح دارند ، چندين نايب الحكومه آمده ، همسايگان محترم داريم . اينها كه نسبتها را دادهاند يا سند ، نوشته ، مدركى ، حتى يك استشهاد پوسيده در دست دارند يا نه . جز آن باشد من هم مىتوانم صد هزار تومان ادعاى غارت كنم . يا اگر اين قسم باشد همه از من اين ادعا را شايد بكنند .