تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5251

مساهمون:

ص٥٢٥١
چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار * چنين نمايد شمشير خسروان آثار

جواب به حكمران

حكمران جليلهء الموت عريضه‌جات آن چند نفر را باز به همان حال فرستاده بودند و از قرار معلوم جلال خوب خودى جا كرده مشير و مشار است . مهدى قدرى فكرى شده ، به‌قدر او رنگ و رو ندارد . جلال پالتو مىپوشد ، عبا روى آن ، عصا به دست . ولى آقا هم قطار بسته ، تفنگ به كول عقب سر او . باوجود آن‌كه جرح كربلائى به آنها يقين شد كلمه‌اى حرف به اينها نزدند . ديروز كاغذى به من باز نوشته بودند كه ما جز حكم مركز خودمان حرف احدى را گوش نمىدهيم . تكذيب و تعريف مردم را دربارهء او هم طرف توجه قرار نمىدهيم و گوش به حرف عمرو و زيد نخواهيم داد . با هركس به‌قدر مراتب لازم معاشرت و مهربانى مىكنيم . ابدا از احدى توقع و چشم‌داشت نفعى در بين نيست . اهالى مملكت را اهل وطن خود مىدانيم و مطالب حقهء صحيح راجع به هر فردى از افراد را حتى القوه در انجام آن ساعى هستيم ( ما براى اين خراب شده صد هزار حرف و سخن از هركس و ناكس بايد گوش كنيم ) . من جواب نوشتم خدا كند افعال شما هم با اقوال يكى باشد كه عين آرزو و آمال من است .

خالصه بودن يا نبودن الموت

ديروز پيرمردهاى فيشان و سيد بزرگ آنجا ديدن رفته بودند . اندجيها بعد رسيده بودند . على جان امروز اينجا آمد گفت خيلى صحبتها در باب اخراج روسها و نويد اخراج انگليسها مىدادند كه چنين و چنان خواهيم كرد . بعد به سيد گفتند در باب خالصه چه مىگوئيد . گفت من ديدن آمده‌ام . باز تكرار كردند همين را گفت . اما جلال سايرين را برد و چند فقره اسناد نمود و از آنها قول گرفت عريضه كنند ، شكايت كنند . از گفتگوى اندجيها چيزى دستگيرم نشد يعنى نبودم . مصطفى قلى رئيس موزيكانچيان شورستان كه مكرر در اين كتاب ذكر خير او شده وفات نمود . دختر او را در تنكابون خاور به يك نفر از اين كرمانشاهانيها داده كه عجالتا در بادشت پست است و شبها شورستان .

عقيدهء كردها به خاندان سلطنت

پريشب سيف اللّه خان كرمانشاهانى پست سراج‌محله را تقى دعوت به خانهء خودش كرده بود . اين كردها مستبد هستند . هرجا و در هر شغل باشند جنسا هم نسبت به
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5251 | قهرمان ميرزا عين السلطنه