رسيدگى مرا به بىاحترامى يا با احترام خارج كنند . اما مىدانستم همينقدر عجله نكنند و نفس من يا فرستادهء من به آنها برسد رفع سوءظن آنها مىشود . الحمد للّه همين قسم هم شد و چقدر آن مكاتبات من به تنكابون و معز السلطنه مفيد واقع گرديد . زيرا آنطورى كه الموتى مرا معرفى كرده بود پل آن سرآب بود .
بلاهاى الموت
جمعه چهارم رمضان - هوا در حال برودت باقى است محصول را نمىگذارد برسد . اما شهر گفتند جو نو آمده . خيلى به مردم در اين ماه سخت مىگذرد . هيچ قسم ميوه يا سبزيجات هم وجود ندارد . آخر رمضان توت و گيلاس خواهد آمد . ما ديشب سحر پلو با يك تكه گوشت داشتيم . هيچجور خورش نداريم . سال اول كه من با حضرت و الا الموت آمدم رمضان در همين فصل بود كه آخر ماه اينجا رسيديم . درست يك قرن ايرانى است . راستى چه ايامى بود و چه آرزوها در كلهء من بود . چها در اين مدت ديده شد از خوب و بد . اين هم آخرش كه دچار بلاهاى الموت و هزار ناملايمات شدهام .
هركس مىخواهد اينطور ملك داشته باشد همان خوب است نداشته باشد و مردهشور همچو ملكى را ببرد .
اگر . . . اگر . . .
اگر حضرت و الا مآلبين بود ، اگر حرفشنوى داشت ، اگر طمع معادن طلا و الماس خيالى الموت گذاشته بود حالا چندين سال بود خلاص شده بوديم و بلكه مردم اينجا هم آسوده شده بودند . زيرا به دست سپهسالار يا ديگرى افتاده بود ، اين گفتگوها از بين مىرفت و رعيت از دسايس مفسدين رهائى يافته بودند . مثل اينكه در اين خرابشده سى تا ملك ديگر هم هست ابدا بين ارباب و رعيت آن ده گفتگوئى نيست و هيچوقت هم داخل اين شرّ و شورها نمىشوند . تمام حرف ، تمام مرافعه در بين علاقهجات ماست .
وحشت امير اسعد از جنگلى
بارى از مطالب دور نيفتيم . امير اسعد روزى كه شنيد كربلائى گلوله خورده گمان كرد اين منازعه بين من و جنگليها شده ، فورى به دستگرد رفت . شب ديگر خبر رسيد سه سوار در گدوك چاله آمده است نصف شب اسب خبر كرد و بار و بنه را روى الاغ ، دوش آدم گذاشته على الطليعه بهسمت آتانك رفت . وزير هم همراه اوست .