تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5249

مساهمون:

ص٥٢٤٩
اجاره روانه كنند هرجا تمكين نكردند يا مخالفتى نمودند مرقوم دارند به‌جاى يك نفر ده نفر روانه مىداريم پدرشان را بسوزانند . جويا شدم از رعيتها آثار تزوير و خدعه نمايان بود يا نه . قسم خورد ظاهرا از روى كمال صداقت و صفا و حقيقت مىگفتند . حالا باطن امر طور ديگر شد خدا عالم است . عجالتا امورات اين قسم است . ما هم شروع مىكنيم بعد صدق از كذب معلوم مىشود . انشاء اللّه تير مفسدين به سنگ آمده و آن خيالات كه دربارهء من مىكردند و آن نقشه‌ها كه براى من مىكشيدند نصيب و قسمت خودشان مىشود .
شرانديش هم در سر شر شود * چو كژدم كه در خانه كمتر شود مپندار اى در خزان كشته جو * كه گندم ستانى به وقت درو

ظالم به قلم رفتن

واقعا اگر اينها كار به مطالبات و اجارهء دهات من نداشته باشند براى من بسياربسيار وجود آنها نافع است و اين دو نفر كه فرستاده‌اند حقيقتا آدمهاى نجيب كاردان معقولى مىباشند كه هيچ طرف مشابهت با مأمورين كلاش طماع قزوين و نايب الحكومه‌هاى عجيب غريب آنها نيستند . خصوصا اينها موظف هستند و در تحت يك قاعده و قانونى مىباشند . به من اينجا از همه بيشتر ظلم مىكردند . ليكن من ظالم قلم رفته بودم و آنها چقدر مظلوم ، چقدر خوب است براى من كه هر تعدى به من مىشود به دست آنها رفع نمايم . هر طلبى دارم به توسط آنها بگيرم ، هرجور و ظلمى كه به من بشود به واسطهء آنها دفع كنم تا محقق شود ظالم واقعى و مظلوم حقيقى كيست . به خدا الموتى به من ظلم مىكرد و چون كسى نبود رسيدگى كند همه‌جا و پيش همه‌كس من ظالم قلم رفته بودم . از همه بهتر اين است كه اينها رشوه‌بگير يا تملق‌بگو يا خودسر نمىباشند . اينها نيامده بودند ، يكى فرشهاى مرا تقسيم مىكرد ، يكى مس و مخلفات ديگر را ، يكى پول سفيد و زرد ، يكى قالى و قاليچه ، هزار خيالات براى من كرده بودند كه به يك اندازه براى خود من هم اسباب خيال حاصل شده بود . للّه الحمد عجالتا همه مأيوس شدند و بر فرض مرا هم بخواهند به يك عنوانى از اينجا بگويند موقتا برو ديگر ممكن نيست به بىاحترامى و طورهاى ديگر باشد كه الموتى تصور مىكرد و خيالات بافته بود . اينها آنچه حيله به خرج دادند بلكه من فرار كنم من ثابت‌قدم ماندم و خودم را به دست حوادث دادم . يعنى من نمىتوانستم فرار كنم ، يا براى چه فرار مىكردم . چه كرده بودم . از ديوار كه بالا رفته بودم ، مال كى را خورده بودم ؟ بله من همين ترس را داشتم اينها لدى الورود بدون هيچ سؤال و جوابى بدون هيچ تحقيق و
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5249 | قهرمان ميرزا عين السلطنه