تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5246

مساهمون:

ص٥٢٤٦
دماغ ما بشويد . تقى برادر ميرزا حسين شب پيغام داد كه مهدى آمد به دكان با لوچهء آويزان . هيچ آن مهدى روز قبل نبود . من هم ابدا به او اعتنائى نكردم . هرچه را هم قيمت كرد عمدا قيمت گزافى گفتم تا معامله نشود . به حكم « الحرب خدعة » من ديروز از راه حيله و خدعه درآمده جناب معلم را بالاروچ فرستادم ، هم براى ضايع كردن الموتيها هم براى فهميدن مقاصد آنها دربارهء خودم و امر دهات . اولا سواد تلگراف وزارت خارجه را براى آنها فرستادم تا درست يقين كنند ما پناهندهء روس نيستيم ، بلكه حضرت و الا پنج سال قبل به ميل و طيب خاطر خارج شده است .

عداوت سپهسالار و نيات او

ثانيا بعضى اسناد حكومت و مأمورين حكومت و تصديقات اهل ولايت در شرارت و هرزگى جلال و چند نفر ديگر ، ثالثا كاغذ معز السلطنه كه نوشته است شما من‌بعد با يك نفر مباشر ، املاك خود را مىتوانيد ضبط و ربط كنيد و به جناب درست حالى كردم كه پس از ارائه اين اسناد بگو دوازده سال است سپهسالار و امير اسعد با ما عداوت مىكنند و اسبابها فراهم مىكنند بلكه اين املاك را از چنگ ما خارج كنند و علت آمدن من و اقامت من در اينجا همين نكته است و آن‌وقت شرح بده در به دو مشروطه چه كردند ، بعد چه ، بعد چه ، الى يومنا هذا كه آنچه كردند مرا به‌سمت خود كشيده با شما آغاز مخالفت كنم تمكين نكردم . آن بود انگشت رساندند . جلال و مهدى آن مجالس را در ورك منعقد كردند . نايب الحكومهء بالا ، نايب الحكومهء پائين درست كردند . كربلائى را مجروح كردند بلكه از من يك حركت خلافى سر بزند و همان را مستمسك قرار داده به شما اشتباهات كنند . آن هم نشد من سكوت اختيار كرده و جدا درخواست آمدن شما را نمودم . اين بود تا پيچ بن استقبال آمده زنده‌باد گفتند ، شكايات كردند . تا به اين وسيله خودشان را خدمت شما عزيز كنند ، مظلوم قلم بدهند و در باطن مواظب حركات شما بوده شب و روز راپرت آنها به امير اسعد برسد .

اعوان و انصار امير اسعد

اين وركيها يا اينجا مستأجر او هستند يا تنكابون ، تمام خود را زرخريد او مىدانند محال است دست بردارند . اين دروغها ، تهمتها كه به من مىزنند فقط براى مشتبه نمودن شما و تحريك امير اسعد است . اين سترهء ترمه كه تن غفار است طاقه شال آن را امير اسعد به مهدى داده و او پس از كهنه شدن به غفار خلعت داده . تا ديروز فرياد مىكرد تنبان تن عيال من از دولت سر امير اسعد است . جلال نوكر اوست . اين سرداريهاى تنش
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5246 | قهرمان ميرزا عين السلطنه