نامهء حكومت قزوين
امروز صبح قبل از آمدن حضرات اسمعيل و كربلائى هادى برادرزن كربلائى غلامعلى و غلامحسن برادرش و يك نفر جراح وارد شدند . ميرزا حسين باز نيامده ، اسمعيل پاكتى از حكومت در جواب مراسلات من آورد . نوشته بود چهار مرتبه تلگراف رمز به رئيس الوزرا و وزير داخله نمودهام تاكنون جواب نرسيده است . هر وقت رسيد فورا اطلاع داده مىشود . در باب شرارت جلال و سايرين اگر اينها از طرف « هيئت » رسميتى دارند مىماند تا جواب تلگرافات برسد . اگر ندارند و خودسرانه بودهاند فورى اطلاع دهيد مأمور اعزام مىشود .
جراح شاگرد احياء السلطنه
اما جراح ، شاگرد احياء السلطنه طبيب سپهسالار كه اينك در قزوين مشغول طبابت است بود ، اما يك پسر بسيار زرد و ضعيف لاغر اندامى كه خودش سالها معالجه لازم داشت . در اين راه هم صدمهء زياد خورده بود . طورى كه سه مرتبه گريه نموده بود . قرب چهل تومان شهر از اينها گرفتهاند روزى ده تومان هم گفتند بايد داد . اين مسئله باعث بهبودى كربلائى شد . گفت بودجهء من گنجايش اين مبلغها را ندارد ، من صبح شهر مىروم . آه و نالهء جراح درآمد كه من مردهام نمىتوانم مراجعت كنم . گفتند هواى اينجا گرم است سر فلانى هم شلوغ . مىرويم رزهجرد كه جاى خوش هوائى است . او چون غريب بود گمان كرد رزهجرد همين نزديكى است . خواهى نخواهى راضى شد . غروب من ايشان را خواستم معلوم شد ترياكى سختى است و روزى سه مرتبه ترياك مىكشد .
گفت در طهران دواساز بودم قدرى هم طب نزد عليم الدوله ديدهام ، حاليه هم نزد احياء السلطنه شاگردم .
وضع قزوين
از شهر پرسيدم گفت به شدت گرانى است و نو نيامده ( كربلائى هادى گفت آرد خروارى دويست تومان ، گندم صد و هشتاد الى نود تومان است ) . انگليسها بسيار وارد شده و مىشوند . روز ، پنج هزار عمله براى آنها در معابر سلطانآباد كار مىكنند . قزاق روس را هم جواب كردند و حاليه در خود قزوين سوار ايرانى مىگيرند ، مواجب و لباس خوب مىدهند . شهرت هم دارد سپهسالار قزوين مىآيد .