تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5240

مساهمون:

ص٥٢٤٠
نمىدانيم ، فرمان كريم خان داريم ، فرمان نادر داريم . رئيس ماليه براى تحقيق اينجا آمد بنا شد فرمان بدهد نشد . بعد گفت سؤال كنيد من تصديق مىدهم . هر محلى كه سؤال كرد تصديق داد . رئيس گفت خالصه همه‌جاست . الان هم شاهزاده متصرف است . خود اين فرمانها دليل خالصه بودن است . جناب چند سال است حضرت و الا اينجا را دارند . گفتم قريب بيست سال و الان نه سال اين شاهزاده اينجاست . گفت طهران نرفته‌اند . گفتم چرا . باز جلال بناى صحبت را گذاشت . من گفتم براى محاجه با شما نيامده‌ام ، من براى تبريك و سلام آمدم . رئيس گفت شما گفتگو داريد قزوين هست ، طهران هست ، بايد برويد آنجا . من حكومت شرعيه و عرفيه ندارم . ناهار آوردند هفت هشت تا نان ، يك ظرف تخم‌مرغ نيمرو كه دو تا تخم‌مرغ شكسته بودند ، دو ظرف عسل و پنير ، پانزده نفر هم بوديم . مهدى وارد شد و تا ناهار تمام شد و بعد از ناهار همه را شكوه كرد كه جزو اعظم آن سقط بچه و مرض عيالش بود . آخر الامر كه همه را خسته كرد ملا يوسف گفت مهدى بس است ، مىخواهند استراحت كنند . يا اللّه برخاستيم پاكتى به من داد به شما برسانم و گفت خودم هم فردا صبح خدمت مىرسم . تا بيرون اطاق هم از من مشايعت كرد . كاغذ مال معز السلطنه بود كه جناب آقاى ميرزا احمد خان با سى و پنج سوار و پياده روانه شدند . البته لازمهء محبت را مرعى مىداريد ، تهيهء آسايش آنها را بفرمائيد و انشاء اللّه طورى اسباب آسايش شما را فراهم مىدارند كه با يك مباشر همه املاك را راه ببريد .

وصف شمايل مأمورين

پنجشنبه 26 - سه ساعت از دسته گذشته آقايان آمدند . در جلو خان قلعه نزديك چادر صندلى گذاشته بوديم . من با رئيس تملقا روبوسى كردم و رفتيم نشستيم با دو نفر ديگر ، چهار نفر از آدمهاى آنها غرق سلاح كه يكى كرمانشاهانى ، سه ديگر رشتى و خمسه‌اى ايستادند . من تعارف كردم نرفتند . بعد گفتم آقاى رئيس اجازه التفات كنند . رئيس اجازه داد رفتند توى چادر و نشستند . چايى آوردند خورده شد . تعارفات به عمل آمد . رئيس مردى است متوسط القامه و متوسط السن . عينك مىگذارد ، ريش خرمائى كمى داشت ، عبا پوشيده بود . ميرزا منش گفت سالها اصفهان دستگاه ظل السلطان بودم ، بعد هم طهران دستگاه سردار اجلال ( برادر بزرگ معتمد خاقان كه حالا قوام الدوله است پيشخدمت مظفر الدين شاه ) و اهل طهران است . ديگرى جوان بلندقدى بود و بشرهء او گواهى مىداد كه يكى از مشديهاى طهران است . سيد حسن نام كه من او را ميرزا
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5240 | قهرمان ميرزا عين السلطنه