تيراندازى جلال
من عصر بيرون رفتم اين مطلب را به من گفتند . با چند نفر از نوكرها گردشكنان تا وركرود رفتيم . از آنجا من كربلائى را با سه نفر آدم كلان فرستادم . گفتم به جلال بىجلال بگوئيد اين حركات را ترك كن و اگر واقعا احكاماتى براى شما آمده بياوريد من و ساير مردم قرائت نموده تكليف خود را بدانيم . اينها رفتند فاصلهاى نكشيد صداى چند تير تفنگ آمد .
من به عجله خودم را نزديك كلان رساندم . رعيتها با زنها و كلام اللّه جلوى من آمدند .
من هرچه جويا مىشدم چه شده آنها قسم مىدهند و روى دست و پاى من مىافتند .
بالاخره كربلائى شمسعلى كشمرزى رسيد . جويا شدم و باز در اين بين صداى دو تير آمد . گفت آدمهاى شما آمدند جلال بدون مقدمه و بدون آنكه با وى گفتگو كنند توى اطاق با ولى آقا برادرزادهاش رفت و فورا به سمت ما شليك كردند و تير دوم به ران كربلائى غلامعلى كه جلوى اطاق ايستاده بود خورد . حالا نوكرها مىگويند ما بايد جلال و ولى آقا را زنده يا مرده دستگير كنيم .
زخمى شدن كربلائى
در اين بين ابو الحسن كشمرزى كه داماد جلال شده و گرسنهتر از او گرديده رسيد .
مختصر چه درد سر بدهم اينها التماس و درخواست ، نوكرها سماجت . بالاخره من ديدم شرّ و فساد كلى مىشود و اين زن و بچههاى گرسنه به قول الموتيها « دل ترك » مىشوند .
خودم نزديك محل رفته باى نحو كان آدمها را مراجعت دادم . كربلائى را هم روى قاطر انداخته قلعه آوردند . الحمد للّه زخم شديد نيست . به استخوان يا رگ نخورده . بغل ران به گوشت خورده از سمت ديگر بيرون رفته ، بعضى معالجات كردند و من فورى قدرى گنه گنه و فناستين به او دادم تنش گرم شد . خيلى دلدارى داديم . ترسيده بود . ديشب كمى خواب كرد امروز بهتر بود . روغن زخم با يدوفرم داشتم با اسيد فنيك و اسيد بوريك شستشو داديم و از آن روغن ماليدم . الحمد للّه امروز خيلى بهتر بود و تشويش ندارد . با وصف اين اسماعيل قاطرچى را شهر فرستادم جراح بياورد و شرحى هم به حكومت نوشتم . امروز از « هيأت اتحاد اسلام » كسى اينجا نيست ، تا شما انتظار مركز را بكشيد كار از كار مىگذرد و اگر جلوگيرى من نبود همان ديروز جمعى مقتول مىشدند . شما ولايت خود را نظم بدهيد ، امنيت بدهيد . هر آينه آنها آمدند كسان شما مراجعت كنند . به طهران هم نوشتم .