هم به ما نرسيد . با نه خروار جوى شما ، يك خروار مال من و هفت هشت خروار ولايتى برنج نمىتوان به يك كار بزرگى اقدام كرد و با برنج آبپز نمىشود آدم جنگلى نگاه داشت . فردا در گازرخان از گرسنگى همين آدمها ما را تسليم مىكنند ، يا مجبور به فرار .
شما كه از گمرك گذشته و گمرك خود را دادهايد من ماندهام ، من هم به خداى يكتا برگذار مىكنم . به عقيدهء من مرا محترما يا غيرمحترما از الموت خارج كنند بهتر است تا از گازرخان فرار كنم و مچ مبارك باز شود . حالا دير است ديگر كارى از ما ساخته نمىشود .
سيم پس از اين عرايض بگو فلانى عرض كرد برادر شما سردار اقتدار از تنكابون كاغذ نوشت از اسمعيل خان سوادكوهى كمك خواست . فورا پسرش را با پنجاه سوار كمك فرستاد كه همان باعث شكست شما شد . من از شما چهار نفر آدم به اين نزديكى خواستم نفرستاديد و حال آنكه دوستى ، وصلت و همسايگى من با شما خيلى زيادتر بود تا سردار اقتدار و اسمعيل خان . سوار نفرستاديد ممكن بود آقاجانى وركى را به عنوان خانهء خودش روانه كنيد چهار تا توپوتشر به اينها بزند . هدايت خان [ را ] به اسم رفتن اوانك روانه فرمائيد چند تا بد به اينها بگويد . اگر مجال كردى در خلوت باز به ايشان عرض كن مردم آرزو مىكنند پسر داشته باشند و آن پسرها بزرگ باشند امورات پدر را اداره كنند . شما دو پسر بزرگ داريد يكى را طهران ، يكى را قزوين در امان خدا گذاشتهايد . حيف است ، بفرستيد اينها را بياورند . اگر تقصير كرده بايد تنبيه كنيد ، درست كنيد ، غضب كنيد ، كم التفاتى كنيد ، اما توى كوچههاى طهران و قزوين ول نكنيد .
اكرم الملك هجده سال دارد ، همه رفتند او هم رفت . اين چه گناه لايغفرى است كه بايد دربهدر باشد ، يا اجازه بدهيد من آنها را بياورم و بعد خدمت برسم ، يا خودتان احضار كنيد . پسر نوكر نيست تا تقصير كرد بيرون نمود .
بعدازظهر ابو القاسم رفت . اين آدم با چندين كرور مكنت ، هشتصد نفر آدم مسلح ، كمك دولت و تمام اقربا و خويشان در تنكابون ، ميان ولايت خودش ، طايفهء خودش شكست خورد . بعد هم گول خورد ، كارى صورت نداد . حالا مىخواهد با من و سالار سعيد نه خروار جو ، هفت خروار ولايتى برنج ، ده هزار تومان پول طبل ياغيگرى بكوبد . بدتر از همه هنوز اين آدم تصور مىكند سعيد نظام ئيلخانى بختيارى يا قشقائى يا اقلا بغدادى و اينانلوست .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5233
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٥٢٣٣